محافظت از آنان گرفته بود ، گفتند : اگر بر جان ما از ايشان بيم داشتى ، پس به خدا سوگند كه ما را با ايشان به يك سان ديدهاى ، از ما دانهاى خرما بدست نخواهند آورد مگر به خريد يا به ميهمانى ! . پيامبر ( ص ) فرمود : همان است كه مىگوييد . « 1 »
جنگ
محاصره لشكر احزاب ، بيشاز بيست روز به طول انجاميد . در اين مدت جنگ تن به تن صورت نگرفت مگر آنكه دوسوى جنگ تير و سنگ به سوى همديگر پرتاب مىكردند . تا آنكه پنج سوار از قريش يعنى عمرو بن عبدود و عكرمه بن ابى جهل و نوفل بن عبد اللّه بن مغيره و هبيره بن ابى لهب ، از باريكهاى خندق را پشت سر گذاشتند . عمرو نيزه خود را بر زمين كوفت و جولان دادن آغاز نمود و رجز خوان ، هماورد مىطلبيد . حضرت على ( ع ) براى مبارزه برخاست و به پيامبر ( ص ) فرمود : من با او مىجنگم اى رسول خدا . پيامبر ( ص ) فرمود : بنشين . عمرو همچنان هماوردى مىخواست و مسلمانان را به ريشخند گرفته و مىگفت : كجاست آن بهشتى كه مىپنداريد هركه از شما كشته شود وارد آن مىشود ؟ حضرت على ( ع ) بار ديگر برپا ايستاد اما پيامبر ( ص ) او را نشانيد تا آنكه عمرو براى بار سوم مبارز طلبيد . اينبار حضرت على ( ع ) به پا خاست و پيامبر ( ص ) او را اجازه داد و فرمود : نزديك من آى . حضرت على به پيامبر ( ص ) نزديك شد و پيامبر ( ص ) با دست خود دستار سرش را پيچيد و فرمود : خداوندا او را از پيش و پس و از راست و چپ محافظت بفرما . پس
هامش
( 1 ) - مجمع الزوائد : 6 / 132 ، المعجم الكبير : 6 / 28 ح 540 .