منافقان مىگفتند كه محمد وعده گنجهاى كسرى و قيصر را به ما مىداد در حالى كه اينك براى رفتن به قضاى حاجت بر جانمان بيم داريم .
پيامبر ( ص ) هنگامى كه شدت گرفتن سختىها را بر مردم مشاهده كرد و دلها را ناتوان و ( ارادهها را ) سست يافت ، بر آن شد كه خطر قبيله غطفان را كه متحد ابو سفيان شده بود ، كم كند . روايت شده هنگامى كه پيامبر ( ص ) خواست صلح را با اعطاى بيشاز نيمى از محصول خرماى مدينه بدست آورد و حتى نوشتهاى بدين مضمون تهيه كرد ، سعد بن معاذ و سعد بن عباده و سعد بن الربيع و سعد بن خثيمه نزد وى آمده و گفتند : اى رسول خدا ، ( اين تصميم ) به وسيله وحى ابلاغ شده - كه اگر چنين باشد تسليم خواست خداييم - يا خواست و نظر توست ؟
پيامبر ( ص ) تصميم داشت كه يك سوم محصول خرماى مدينه را در ازاى صلح به قبيله غطفان بدهد كه سران اوس و خزرج آن را نپذيرفتند و گفتند : ما و اين گروه بر شرك و بتپرستى بوديم و آنان جرأت خوردن يك دانه خرماى ما را مگر به ميهمانى يا پس از خريد ، نداشتند . حال كه خداوند ما را با اسلام گرامى و با وجود تو عزت داده ، آيا رواست كه دارايى خود را به آنان دهيم ؟ به خدا سوگند كه جز شمشير به آنان نخواهيم داد و خدا ميان ما و ايشان داورى خواهد كرد . پيامبر ( ص ) در پاسخ گفت : حال كه اينگونه مىخواهيد همان خواهد شد . « 1 » سران مدينه پس از اينكه دانستند پيامبر ( ص ) اين تصميم را براى
هامش
( 1 ) - شرح العمد ابى حسين بصرى : ورقه 207 ، المعتمد فى اصول الفقه : 2 / 241 ، التبصره فى اصول الفقه فيروزآبادى : 521 ، الوصول الى الاصول : 2 / 381 ، الاحكام فى اصول الاحكام آمدى : 4 / 165 ، المحصول رازى : 2 / 3 ح 9 ، روضه الناظر و جنه المناظر ابن قدامه : 356 ، نهايه السؤل فى شرح منهاج الاصول اسنوى : 4 / 327 .