كارى كه به او مربوط نمىشد دخالت نمىكرد . همچنين نماز و روزهاش را به بهترين وجه بجا مىآورد . روزگار بدينسان گذشت تا آنكه ناگهان به بيمارى سرطان دچار گشت و زمين گير شد . هنگامى كه به ديدارش رفتم او را در وضعيتى يافتم كه قلم و زبان از بازگويى آن ناتوانند . او پيش از اين اندوه و بيمارى ، قامتى استوار و سيمايى زيبا و بازوانى درشت و اندامى همخوان داشت .
درآمد و شد بسيار پر انرژى و نيرومند بود و صورت و چشمانش سرشار از شادابى و سرزندگى بود . اما آن زمان كه بيمارى به تنش خزيد و در بدنش مسكن گزيد ، تبديل به نقشى بىتن و سايهاى بىحجم شد . اگر درد او فقط همين يكى بود در مقايسه با درد و رنجى كه مىكشيد ، احساس خوشبختى و آرامش مىكرد ، اما دريغ كه درد چنان بر وى مىتازيد كه گاهى لحاف و گاهى دست به دندان مىگزيد و با حالتى گريان مىگفت : آه كه چه نيكوست مرگ مرا دريابد . . . ده ماه است كه خواب و خور ندارم مگر نصيبى از اندكى آب ميوه .
سپس رو به فرزندش مىكرد و با لحنى گريان و اندوهگين مىگفت : مرا بخريد .
مال و ملك نمىخواهم . . . كاش كور بودم ، لنگ بودم ، برهنه مانند حيوانات در چراگاه مىچريدم اما اينچنين دردى نداشتم . پندارى كه استخوانهاى كمرم را با اره مىبرند و دل و رودهام را با كارد تكهتكه مىكنند و در پهلويم آهن گداخته فرو مىكنند .
از خانه او بيرون آمدم در حالى كه در اين انديشه بودم كه همه ما در معرض اينگونه بيمارى و زمينگيرى هستيم . چه كسى است كه سلامتى و تندرستى خود را تضمين كند ؟ اما ( دريغ كه ) ما درد ضربه را قبل از فرود آمدن و داغ آتش را قبل از آنكه دامنمان گيرد ، احساس نمىكنيم . راز و رمز و علت
فضائل الإمام علي ( ع ) ( فضيلتهاى امام على ع ) ( فارسى ) — صفحة 178
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص١٧٨