انتظار گناهكاران نيست و گوناگونى عذابهايى كه فرشتگان تندخوى سخت نيرومند ، فرود مىآورند .
از اتفاقات شگفت - و چه بسا اتفاقات تصادفى كه عجيب و غريباند - اين است كه پيش از آنكه اين كلمات را از بوستان كلام امام ( ع ) بچينم و تفسيرى بر آنان بنگارم ، همراه با گروهى از دوستان به عيادت بيمارى رفتيم . بيمار را در وضعيت بسيار تاثرآورى يافتيم . من او را از چهل سال پيش از نزديك مىشناختم . جوانى بينوا بود كه با همسر خود در اتاقكى در يكى از روستاهاى جبل عامل زندگى مىكرد . اتاقكى كه كوخى را مىمانست . سقف و كفش از گل بود و هيچ پنجرهاى نداشت مگر در كوچك كوتاهى براى ورود و خروج .
آنچه نيز از اثاث و خوراك هم در آن بود با وضع اتاقك همخوانى داشت و مردى مىتوانست به تنهايى تمامى اثاث آن را بر دوش گيرد . مرد بيمار در آغاز ( جوانى ) در بيروت بارهاى مردم را جابجا مىكرد و مزد اندكى مىگرفت .
سپس مغازه كوچكى در روستا براى خود دست و پا كرد و به آرامى نردبان ترقى را در زمينه تجارت طى كرد . او شخص خبره و ماهرى بود و عقل و تدبير خود را خوب به كار مىبست . پس از آنكه وضعش بهبود يافت ، سوداى خود را به صور منتقل كرد و در آنجا سود فراوان بدست آورد ، تا آنجا كه ساختمان آبرومندى در بيروت خريد و باغى در صور ايجاد كرد و به جرگه متمولان و ثروتمندان پيوست . با اينهمه يكى از ويژگىهاى بارز او حرص در گردآورى مال و دلبستگى فراوان به دستيابى و انباشتن آن بود . اين آز و طمع تا بدان اندازه بود كه هيچ پول سياهى از كفش بيرون نمىشد مگر آنكه ضرورتى مهم پيش مىآمد يا نيازى پيدا مىشد كه چارهاى جز پرداخت پول نداشت . با اين همه او حقوق ديگران را رعايت مىكرد و به كسى درازدستى نمىكرد و در
فضائل الإمام علي ( ع ) ( فضيلتهاى امام على ع ) ( فارسى ) — صفحة 177
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص١٧٧