و دشوار . سپس او را خاموش درون كفنهايش گذارند و گردن نهاده و رام از زمينش برگيرند و بر پاره چوبهايش بردارند . پيكرى كوفته و رنجديده ، لاغر از بيمارى كه كشيده . فرزند و نواده و برادران همه تابوتش را بردارند و به خانه غربتش رسانند . آنجا كه هيچكس او را نبيند - و تنها خود در آن خانه نشيند - تا چون مشايعتكنندگان باز گرديدند و مصيبت زدگان واپس گراييدند ، او را در گودالش نشانند ، زمزمهكنان ، حيرت زده از پرسش - فرشتگان - و خطاكردن در امتحان . و دشوارتر چيز آنجا بلاى فرود آمدن است در گرمى جهنم و بريان شدن در آتشى كه زبانه زند پى هم و تيز گشتن بانگ آن هردم . نه لختى آسوده بودن و نه راحتى تا بدان رنج را زدودن . نه نيرويى بازدارنده تا در امان ماند و نه مرگى تا او را از اين بلا برهاند و نه خوابى سبك تا آرامشى رساند . سختىهاى مردن از پى هم ، عذابها هرساعت و هردم ، به خدا پناه بريم - از اين غم - « 1 »
اين تصوير راستين و گويايى از پايان و فرجام انسان است كه آن را هراز چندگاهى در آيينه ديگران مىبيند و لمس مىكند تا آن دم كه گاه او رسد و دم مرگ او رسد ، و مايه عبرت ديگران مىشود . تصويرى كه آخرين ساعت از ساعتهاى دنيا و نخستين ساعت از ساعتهاى روز ديدار سرانجام را در برابر ديدگان قرار مىدهد . آنگاه كه مردم از گورهاى خود بىپاىپوش و برهنه تن ، برانگيخته شده و براى حساب و پاداش به پيشگاه خداى خود گام مىنهند .
روزى كه هيچ فرمانروايى جز ذاتش نيست و هيچ گواهى نيست جز گوشها و ديدهها و دستان و پاها ، هيچ شفيع و خواهشگرى نيست مگر كردار نيكو و هيچ پناهى نيست مگر ذات يگانه او . آنجا كه هيچ مجازاتى مگر آتش و دوزخ در
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه : خ 83 .