و آسى الرجال الصالحين بنفسه * و خالف مثبورا و فارق مجرما
فان عشت لم اندم و ان مت لم ألم * كفى بك ذلا ان تعيش و ترغما « 1 »
« مىروم و در مرگ بر جوان مرد ننگى نيست اگر نيستش خير بوده همچون مسلمانى ، جهاد كرده باشد » .
« با جان خود مردان نيكوكار را همراهى كند ، با لعنتشدگان مخالفت كرده و از جنايتكاران دور گشته باشد » .
« اگر زنده بمانم پشيمان نمىشوم و اگر بميرم سرزنش نمىگردم ، ولى براى تو خوارى همين بس كه زنده بمانى و مجبور باشى » .
هنگامى كه حرّ اين سخن را شنيد ، از كنار آن حضرت دور شد و دانست كه وى بر مرگ مصمّم و بر فداكارى در راه هدفش براى اصلاح فراگير ، عازم است .
( 1 )
پيوستن گروهى از مردم كوفه به امام عليه السّلام
وقتى كه امام به « عذيب هجانات » رسيد ، چهار نفر از مردم كوفه كه براى يارىاش آمده بودند ، به آن حضرت پيوستند ، آنان سوار بر شترهاى خود ؛ يك اسب را كه متعلق به « نافع بن هلال » بود ، با خود همراه داشتند ، از مردم كوفه ، كسى جز آنان ، براى استقبال از حضرت حسين عليه السّلام نيامده بود ، آنها عبارتند از :
1 - نافع به هلال مرادى .
2 - عمرو بن خالد صيداوى .
3 - سعد ، غلام عمرو بن خالد .
4 - مجمع بن عبد اللّه عابدى ، از مذحج .
هامش
( 1 ) ابن اثير ، تاريخ 4 / 49 ، و طبرى 5 / 403 - 404 .