تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
كنى ، بگذار كارها جريان يابد و نسبت به داييهايت نيكوكارى پيشه كن كه پدرت ، نزد آنان از تو ستوده‌تر است » « 1 » . ( 1 )

سر امام حسين عليه السّلام در مدينه

بيشتر مورخان عقيده دارند كه يزيد ستمگر ، سر ريحانهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را به مدينه فرستاد تا رعب و وحشت را گسترش دهد و هر حركتى بر ضد خود را سركوب نمايد . سر شريف را نزد « عمرو بن سعيد اشدق » بردند ، او از اين كار انتقاد كرد و گفت : « به خدا دوست داشتم كه امير المؤمنين ! سر او را نزد ما نمىفرستاد » . ( 2 ) در مجلس وى ، آن مارمولك مارمولك‌زاده ، يعنى مروان بن حكم ، حاضر بود كه بر وى فرياد كشيد : « بدترين مطلب را گفته‌اى ، آن را بياور » . آنگاه ، آن ، سر شريف را برداشت و با شادمانى تكان خورد و شماتت‌كنان گفت :
يا حبذا بردك فى اليدين * و لونك الاحمر فى الخدين
« چه دوست‌داشتنى است دستهاى سرد تو و رنگ قرمز گونه‌هايت ! ! » . ( 3 ) آن سر با عظمت را آوردند و در مسجد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله قرار دادند . زنان خاندان ابو طالب شيون كرده به سوى قبر شريف پيامبر شتافتند و گريه و شيون مىنمودند . مروان گفت :
عجت نساء بنى زبيد عجة * كعجيج نسوتنا غداة الارنب
« زنان اهل بيت گريستند همچون گريهء زنان قريش در عزادارى كشتگان روز بدر » .
هامش
( 1 ) ابن عساكر ، تاريخ 14 / 239 .