( 1 ) آن نابخرد ، فكر مىكرد كه با اين سخن ، به عبد اللّه تقرّب مىجويد زيرا اگر حضرت حسين عليه السّلام نمىبود ، دو پسر عبد اللّه بن جعفر شهيد نمىشدند .
هنگامى كه فرزند جعفر ، سخنش را شنيد ، بىاختيار گشت و با نعلين خود بر او زد و گفت :
« اى فرزند كنيز بدبو ! اين را در مورد حسين مىگويى ؟ به خدا ! اگر همراه او بودم ، دوست داشتم كه از او جدا نشوم تا اينكه همراه وى كشته گردم ، به خدا ! آنچه مرا در مورد فرزندانم آرام مىسازد و مصيبت آنان را بر من آسان مىكند ، اين است كه آن دو ، همراه برادر و عموزادهء من ، در حالى كه با وى همدردى نموده و در كنارش شكيبا بودهاند ، كشته شدهاند » .
( 2 ) سپس ، روى به حاضران در مجلس خود كرد و به آنان گفت : « خداى را سپاس ! مصيبت شهادت حسين بر من گران آمد ، اگر من جان خود را فدايش نكردم ، دو پسرم او را همراهى كردهاند » « 1 » .
( 3 )
عزادار شدن ابن عباس
« ابن عباس » با درد و محنت فراوان ، هنگام شنيدن خبر كشته شدن امام عليه السّلام ، عزادار شد . وى در حالى كه در مسجد الحرام بود ، شخصى اين خبر را محرمانه به وى رساند و او را از آن حادثهء دردآور ، آگاه ساخت . وى پريشان خاطر شد و بىاختيار گشت .
( 4 ) « محمد بن عبد اللّه » به وى گفت : « اى ابو عباس ! چه اتفاقى افتاده است ؟ ! » .
- « مصيبت عظيمى كه آن را نزد خداوند منظور مىداريم » .
هامش
( 1 ) طبرى ، تاريخ 5 / 466 .