سپس به گريه افتاد و اندوهگين و غمناك به خانهء خود رفت و در منزلش ، ماتمى بپاساخت ، مردم براى تسليت گفتن به وى در آن مصيبت عظيم به سوى وى آمدند و با او در اندوه و عزا ، مشاركت كردند « 1 » .
( 1 )
مسور و فرزند زبير
هنگامى كه خبر شهادت حضرت حسين عليه السّلام به مكه رسيد ، « مسور » ، با پسر زبير ملاقات كرد و به او گفت : « خبر كشته شدن حسين بن على كه آن را آرزو مىكردى ، رسيده است ! » .
« فرزند زبير » به حيلهگرى پرداخت و گفت : « اى ابو عبد الرحمن ! اين را به من مىگويى ؟ به خدا ! كاش در جما « 2 » سنگى باقى نمىماند ، به خدا ! كه آن را آرزو نكردهام » .
( 2 ) مسور به وى پاسخ داد : « تو به وى پيشنهاد كردى كه به منطقهء ديگرى برود » .
« آرى ، به وى پيشنهاد كردم ولى نمىدانستم كه كشته مىشود ، اجلش در دست من نبوده است ، من نزد ابن عباس رفتم و او را تسليت گفتم و دانستم كه اين كار از من بر وى گران مىآيد و اگر تسليت گفتنش را رها مىكردم ، مىگفت :
آيا همانند من واگذاشته مىشود و در عزاى حسين ، تسليت داده نمىگردد ، پس چه كنم ؟ داييهاى من ، دلهايشان بر من ناخشنود شده است و نمىدانم براى چيست ؟
( 3 ) مسور او را نصيحت كرد و به او گفت : « چه نيازى دارى كه از گذشتهها ياد
هامش
( 1 ) ابن عساكر ، تاريخ 14 / 238 .
( 2 ) « جما » : ارتفاعى است در نزديكى مدينه .