بود و سر حضرت حسين عليه السّلام را مىديد ، بر او مىگريست » .
( 1 ) اين اعتراض ، آغاز يك انتقاد بود كه حاكم مدينه در حال خطبه خواندن با آن روبهرو شد ، اين مسأله او را سخت رنجاند ، پس بر او فرياد كشيد : ما به فاطمه از تو شايستهتر هستيم ، پدرش عموى ماست ، همسرش برادر ما و مادرش دختر ما . اگر فاطمه زنده بود ، چشمش مىگريست ولى قاتلش را سرزنش نمىنمود ! ! » « 1 » .
( 2 ) اشدق ، در اين گفتارش از همهء مراسم اجتماعى ، منحرف شد ؛ زيرا ادعا كرد كه اگر فاطمه زنده بود ، قاتل پسرش را سرزنش نمىكرد ، بلكه نزد او ثابت بود كه آن حضرت ، قاتل گناهكار را تبريك مىگفت ؛ زيرا آن كار وى ، تأييدى براى حكومت اموى و گسترشى براى قدرت آنان بود كه همهء جهتگيريهاى جاهليت را دربرداشت .
( 3 ) اگر حضرت فاطمه زنده بود و جگرگوشهاش را بر صحراى كربلا مىديد كه از مصيبتها و فجايعى رنج مىبرد كه اگر بر هر انسانى جارى مىشد ، جانش به سوز مىآمد ، روان آن حضرت به افسوس و حسرت مىگداخت ؛ زيرا از حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت شده است كه فرمود :
« روز قيامت ، دخترم فاطمه محشور مىشود در حالى كه همراه او جامههايى آغشته به خون دارد و به ستونى از ستونهاى عرش مىآويزد و مىگويد : اى خداوند دادگر ! ميان من و ميان قاتل فرزندم حكم كن ، پس سوگند به پروردگار بهشت كه خداوند براى دخترم حكم مىكند » « 2 » .
هامش
( 1 ) مقرم ، مقتل ، ص 335 .
( 2 ) الصراط السوى فى مناقب آل النبى ، ص 93 .