تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
يزيد ، ناكام ماند ؛ زيرا فكر مىكرد ماديات ، اهل بيت را مىفريبد و نمىدانست آنان از دست‌پروردگان الهى هستند كه پليدى را از ايشان دور ساخته ، پاكشان گردانيده است . ( 1 )

درخواست امام زين العابدين عليه السّلام

يزيد ستمگر از امام زين العابدين عليه السّلام خواست تا حاجتش را اظهار نمايد . آن حضرت عليه السّلام فرمود : « از تو مىخواهم كه چهرهء پدرم را به من بنمايانى و آنچه را از زنان گرفته‌اند ، به آنان بازگردانى ؛ زيرا ميراث پدران و مادران ما در ميان آنهاست و اگر مىخواهى مرا بكشى ، پس همراه خانواده‌ام ، كسى را بفرست تا آنان را به مدينه برساند » . ( 2 ) گمان غالب اين است كه مقصود امام از ديدن سر پدرش اين بود كه يزيد ، آن سر مبارك را به او بدهد تا آن را به خاك سپارد ، ولى آن ستمگر ، درخواستش را نپذيرفت ؛ زيرا دستور داده بود تا آن را در همهء نواحى كشور بگردانند تا پريشانى و هراس را ميان مردم منتشر سازد و عبرتى براى هر كسى گردد كه بر ضد او قيام مىكند . اما درخواست امام كه آنچه را كه از زنان گرفته بودند به آنان بازگردانند ، منظور حضرت از اين مطلب ، زيورآلات و ديگر اموالى را كه در روز كربلا از آنان به تاراج برده بودند نبود ، بلكه حضرت مىخواست ميراثهاى نفيسى را كه از جدشان حضرت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به ارث برده بودند ، به آنان بازگرداند ، همچون عمامه ، زره و شمشير آن حضرت و ديگر چيزهايى كه از مال ، گران‌قدرتر بودند . ( 3 ) آن ستمگر ، سر به زير انداخت و دربارهء درخواست امام عليه السّلام به فكر