فرو رفت ، سپس سر خود را بلند كرد و به آن حضرت گفت : « چهرهء پدرت را نخواهى ديد ، ولى آنچه از شما گرفته شده است به شما بازگردانده مىشود و اما زنان را كسى جز تو بازنمىگرداند ، من از كشتن تو صرف نظر كردهام » « 1 » .
( 1 )
سفر به سوى مدينه
يزيد ستمگر ، به « نعمان بن بشير » ، دستور داد تا يادگارهاى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله را سرپرستى كند و تا مدينه ، همراه آنان باشد « 2 » . همچنين دستور داد تا آنان را از ترس فتنه و بر هم خوردن اوضاع ، شب هنگام از دمشق خارج نمايند « 3 » .
( 2 )
رسيدن خبر مراجعت اهل بيت عليهم السّلام به مدينه
خبر فاجعهء بزرگ ، پيش از رسيدن اسيران ، به مدينه رسيد ، آن خبر را « عبد الملك بن حارث سلمى » به دستور ابن زياد ، به مدينه رساند كه به سرعت راه مىپيمود تا بدانجا رسيد ، در حالى كه سفر ، او را خسته كرده بود ، به سوى « اشدق » ، حاكم مدينه شتافت . شخصى او را ديد و از پريشانحالى وى هراسان گشت و به سرعت از او پرسيد : خبر چيست ؟
- خبر ، نزد امير است .
( 3 ) آن شخص ، عظمت مطلب را دريافت و گفت : « انا للّه و انا اليه راجعون ، به خدا حسين كشته شده ، ام سلمه در آن خبرى كه داده ، راستگو
هامش
( 1 ) عبد اللّه ، مقتل الحسين . عوالم 17 / 444 - 445 .
( 2 ) ابن اثير ، تاريخ 4 / 87 .
( 3 ) جوهرة الكلام فى مدح - السادة الاعلام ، ص 128