تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
ليت اشياخى ببدر شهدوا * جزع الخزرج من وقع الأسل لأهلّوا و استهلوا فرحا * ثم قالوا يا يزيد لا تشل قد قتلنا القرم من ساداتهم * و عدلناه ببدر فاعتدل لعبت هاشم بالملك فلا * خبر جاء و لا وحى نزل لست من خندف ان لم أنتقم * من بنى احمد ما كان فعل « 1 »
« كاش بزرگانم در روز بدر مىديدند كه چگونه خزرج از ضربهء نيزه‌ها ، بىتاب گشته‌اند » . « در آن صورت ، شاد و مسرور مىشدند و سپس مىگفتند : اى يزيد ! دستت فلج و شل مباد » . « ما بزرگ سرورانشان را كشتيم و آن را با بدر برابر ساختيم و برابر شد » . « خاندان هاشم با حكومت بازى كردند ؛ زيرا نه خبرى آمده و نه وحيى نازل شده است ! » . « من از خندف نيستم اگر از فرزندان احمد انتقام كارهايش را نگيرم » . ( 1 ) هنگامى كه شيرزن كربلا ، اين ابيات را شنيد كه نشان‌دهندهء كفر و شادمانى وى از كشتن عترت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به انتقام كشتگان بدر بود ، برخاست تا او را نهيب دهد و تكبرش را بكوبد ، بدون اينكه اعتنايى به ستمگرى و سركشى او داشته باشد . ( 2 ) وى نه تنها بيم و هراسى به خود راه نداد ، بلكه نمونهء شجاعت بود و گويى او حاكم و پيروز شده و آن ستمگر ، خود شكست خورده و مغلوب گشته بود ، آن حضرت گفت :
هامش
( 1 ) اعلام النساء 2 / 95 . البداية و النهاية 8 / 192 .