ليت اشياخى ببدر شهدوا * جزع الخزرج من وقع الأسل
لأهلّوا و استهلوا فرحا * ثم قالوا يا يزيد لا تشل
قد قتلنا القرم من ساداتهم * و عدلناه ببدر فاعتدل
لعبت هاشم بالملك فلا * خبر جاء و لا وحى نزل
لست من خندف ان لم أنتقم * من بنى احمد ما كان فعل « 1 »
« كاش بزرگانم در روز بدر مىديدند كه چگونه خزرج از ضربهء نيزهها ، بىتاب گشتهاند » .
« در آن صورت ، شاد و مسرور مىشدند و سپس مىگفتند : اى يزيد ! دستت فلج و شل مباد » .
« ما بزرگ سرورانشان را كشتيم و آن را با بدر برابر ساختيم و برابر شد » .
« خاندان هاشم با حكومت بازى كردند ؛ زيرا نه خبرى آمده و نه وحيى نازل شده است ! » .
« من از خندف نيستم اگر از فرزندان احمد انتقام كارهايش را نگيرم » .
( 1 ) هنگامى كه شيرزن كربلا ، اين ابيات را شنيد كه نشاندهندهء كفر و شادمانى وى از كشتن عترت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به انتقام كشتگان بدر بود ، برخاست تا او را نهيب دهد و تكبرش را بكوبد ، بدون اينكه اعتنايى به ستمگرى و سركشى او داشته باشد .
( 2 ) وى نه تنها بيم و هراسى به خود راه نداد ، بلكه نمونهء شجاعت بود و گويى او حاكم و پيروز شده و آن ستمگر ، خود شكست خورده و مغلوب گشته بود ، آن حضرت گفت :
هامش
( 1 ) اعلام النساء 2 / 95 . البداية و النهاية 8 / 192 .