گردن امام زين العابدين عليه السّلام تا گردن عمّهاش زينب عليها السّلام و ديگر دختران رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود . بنا به گفتهء مورخان ، هرگاه از راه رفتن بازمىماندند ، آنان را تازيانهها مىزدند ، آنها را با چنين وضعى كه كوهها از وحشت آن شكسته مىگردند ، با تكبير و تهليل آوردند و در برابر يزيد ، سرپا نگهداشتند .
( 1 ) امام زين العابدين عليه السّلام روى به يزيد كرد و فرمود : « درباره جدّمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چه گمانى دارى ، اگر ما را با چنين وضعى ببيند ؟ » .
يزيد ، متأثر شد ، كسى در مجلس او نماند كه به گريه نيفتاده باشد « 1 » ، آن ستمگر از آنچه ديد ، متأثر گرديد و گفت : « خداوند پسر مرجانه را زشتى دهد ، اگر ميان شما و ميان او خويشاوندى مىبود ، با شما چنين كارى را نمىكرد » « 2 » .
( 2 ) سپس دستور داد ، طنابها را از آنان دور كنند و روى به على بن الحسين عليه السّلام كرد و گفت : « هان اى على بن الحسين ! پدرت بود كه با من قطع رحم كرد و حقم را ناديده گرفت و در قدرت ، با من ستيز كرد ، خداوند هم با او آنچه را مىبينى انجام داد » .
( 3 ) شير بچه حسين عليه السّلام با آرامش و متانت كامل ، سخن خداى تعالى را در پاسخ وى آورد كه :
« هر رنج و مصيبتى كه در زمين ( از قحطى و آفت ، فقر و ستم ) يا از نفس خويش ( چون ترس و غم ، درد و الم ) به شما رسد ، همه در كتاب ( لوح محفوظ ما ) پيش از آنكه در دنيا ايجاد كنيم ، ثبت است و خلق آن براى خدا آسان است .
( اين را بدانيد ) تا هرگز بر آنچه از دست شما رود دلتنگ نشويد و به آنچه به شما
هامش
( 1 ) احمد فهمى ، امام زين العابدين عليه السّلام ، ص 55 .
( 2 ) تذكرة الخواص ، ص 260 - 261 . المنتظم ، 5 / ص 342 .