اظهار داشتند و او را به اين پيروزى دروغين ، شادباش مىگفتند « 1 » .
( 1 ) سر ريحانه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در برابر زادهء خيانت و جنايت ، گذاشته شد و با چوبدستىاش بر دهان حضرت مىزد ، آنجا كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آن را مىبوسيد ، سپس انتقامجويانه و شماتتكننده گفت : « اى حسين ! نتيجهء ستمكارىات را ديدى ! » . « 2 »
( 2 ) سپس روى به همراهانش كرد و به آنان گفت : « گمان نمىكردم كه ابا عبد اللّه به اين سن رسيده باشد در حالى كه سر و صورتش از خضاب سياه خارج شدهاند » « 3 » . پس از آن ، در چهرهء امام عليه السّلام دقيق شد در حالى كه هيبت آن حضرت ، او را گرفته بود ، چنين به سخن آمد : « هرگز همانند اين چهرهء زيبا را نديده بودم « 4 » » .
( 3 ) وى به ضربه زدن بر دهان امام ادامه داد در حالى كه مىگفت : اين در برابر ما همانند گفتهء حصين بن حمام است :
ابى قومنا ان ينصفونا فانصفت * قواضب فى ايماننا تقطر الدما
يفلقن هاما من رجال اعزة * علينا و هم كانوا اعق و اظلما
هامش
( 1 ) البداية و النهاية 8 / 197 .
( 2 ) مناوى ، الكواكب الدرية 1 / 146 . و در تذهيب التهذيب 1 / 157 . از ابن حمزه روايت شده كه گفت : زنى از عاقلترين و زيباترين مردم را ديدم كه او را « ربا » مىگفتند . وى دايهء يزيد بن معاويه و صدساله بود . گفت : شخصى بر يزيد وارد شد و به او گفت : مژده باد تو را كه خداوند تو را بر حسين مسلط نمود ، او را كشتهاند و سرش را نزد تو آورده و در طشتى گذاشتهاند . پس به غلامش دستور داد تا آن را آشكار كند . وقتى آن را ديد ، چهرهاش سرخ شد . به ربا گفتم : آيا دندانهايش را با چوبدستى ضربه زد ؟ گفت : آرى به خدا !
( 3 ) ذهبى ، تاريخ اسلام 5 / 19 .
( 4 ) تاريخ قضاعى ، ص 330 .