تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
( 1 ) هنوز سخنش را تمام نكرده بود كه « انس بن مالك صحابى » تيرى از منطق خود به سويش انداخت و به او گفت : « وى شبيه پيامبر بود » « 1 » . آن پليد از سخنش به رنج آمد . در آن مجلس ، شخصى از طايفهء « بكر بن وائل » بود كه او را « جابر » مىگفتند . وى از جاى خود برخاست در حالى كه مىگفت : « به خدا ! اگر ده نفر از مسلمين پيدا كنم كه بر ضد تو قيام كنند ، همراه آنان بر عليه تو قيام مىكردم « 2 » » . ( 2 )

ابن زياد ستمگر در برابر بزرگ بانوى وحى

هنگامى كه ابن زياد ، كينه‌هايش را از سر امام ، سيراب نمود ، روى به خانوادهء حضرت حسين عليه السّلام كرد ، زنى را ديد كه در گوشه‌اى از مجلس كنارى ايستاده و بدترين جامه‌ها را بر تن دارد ، در حالى كه شكوه و جلال ، او را دربرگرفته است ، تا آنجا كه ابن زياد بر آن شد تا دربارهء او جويا شود ، پس گفت : « اين كيست كه كنارى رفته و زنانش به همراه او هستند ؟ » . ( 3 ) وى از او روى گرداند ، ابن زياد ، سؤالش را دوباره تكرار كرد ، اما وى او را ناچيز شمرد و حقير دانست ، به او پاسخى نداد . يكى از بانوان ، به سخن آمد و گفت : « اين زينب است ، دختر فاطمه ، دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله » . ( 4 ) آن پليد فرومايه از حقير شمرده شدن خود به وسيلهء آن بانوى بزرگوار ، رنجيد و با زبانى الكن به اظهار شماتت پرداخت و گفت : خداى را سپاس كه
هامش
( 1 ) انساب الاشراف 3 / 417 . ( 2 ) مرآة الزمان فى تواريخ الاعيان ، ص 98 .