( 1 ) امام ، اين وفادارى دروغين را بر آنان بازگردانده فرمود : « هيهات ! هيهات ! اى پيمانشكنان حيلهگر ! ميان شما و خواستههايتان جدايى افكنده شده است .
آيا مىخواهيد به سوى من بياييد آنگونه كه قبلا به سوى پدرم آمديد ؟ ، هرگز ، سوگند به خداى شتران دونده كه زخم هنوز بهبودى نيافته است ، پدرم و اهل بيتش ، ديروز كشته شدند و عزاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و عزاى پدرم و فرزندان پدرم ، فراموش نگشته ، به خدا ! آن داغ در كام من و تلخيش همچنان در گلويم و غصهاش ، در ميان سينهام مىباشد » « 1 » .
آنگاه امام عليه السّلام از سخن بازايستاد و از آن پيمانشكنان فاجرى كه روى تاريخ را با كارهاى متناقضشان سياه كردند ، روى گردانيد ، زيرا آنان ، امام را كشتند و سپس بر او به گريه كردن ، مشغول شدند .
( 2 )
در مجلس ابن زياد
دختران رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را در حالى كه اسير ذلّت بودند ، بر فرزند مرجانه ، آن زادهء پليديها و خيانت ، در قصر فرماندارى وارد كردند ، در حالى كه آن كاخ از سربازان جنايتكار خونآشام پر شده بود كه او را براى پيروزى ، شادباش مىگفتند و از قهرمانيهاى ساختگى خود در روز عاشورا برايش سخن مىراندند ، او خوشحال و شادمانه ، پاهايش را تكان مىداد در حالى كه سر ريحانهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در برابرش قرار داشت ، آن پليد ، آن را بازيچه قرار داده با چوبدستى كوچكش بر آن ضربه مىزد و با شماتت مىگفت : « من هرگز همانند اين چهره را نديدهام ! ! » .
هامش
( 1 ) ابن نما ، مثير الاحزان ص 89 ، و لهوف ، ص 199 - 200 .