تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
گفت : « اى مردم ! هر كس مرا شناخت كه شناخت و هر كس مرا نشناخته باشد ، من على فرزند حسين بن على بن ابى طالب هستم . من فرزند كسى هستم كه حرمتش شكسته ، نعمتش تاراج گشته ، مالش به غارت رفته و خانواده‌اش اسير گرديده است . ( 1 ) من فرزند كسى هستم كه بىهيچ خونخواهى و يا ميراثى ، در كنار رود فرات سر بريده شد . من فرزند كسى هستم كه شكيبانه به قتل رسيد و مرا بدان افتخار كافى است . ( 2 ) اى مردم ! شما را به خدا سوگند مىدهم ! آيا مىدانيد شما براى پدرم نامه نوشته ، او را فريب داده ، با او عهد و پيمان بسته ، بيعت نموده و سپس با او نبرد كرده‌ايد ؟ پس نابودى شما را باد ! به خاطر آنچه براى خود پيش فرستاده‌ايد و بدا به حال عقيده‌تان ! با كدام چشم به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىنگريد ؟ آنگاه كه به شما بگويد : عترتم را كشتيد و حرمتم را شكستيد ، پس از امّتم نيستيد » . صداها به گريه برخاست ، فردى از ميان آنان فرياد كشيد : « هلاك شديد و نمىدانيد ! » . امام به خطبهء خويش ادامه داد و فرمود : « خداوند رحمت كند كسى را كه نصيحت مرا بپذيرد و سفارش مرا در مورد خداوند و پيامبر او و اهل بيتش ، حفظ كند كه ما را در رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سرمشقى نيكو باشد » . ( 3 ) آنان يك صدا فرياد برآوردند : « اى فرزند رسول خدا ! ما شنوندگانى فرمانبردار و عهد تو را نگهدار هستيم و به آن بىاعتنا و از تو روىگردان نيستيم ، پس ما را به امر خود فرمان ده ، خدا تو را رحمت كند كه ما با هر كس كه با تو بجنگد در جنگ خواهيم بود و با آنكه تو را در صلح باشد در صلح هستيم و از هر كس كه به تو و به ما ستم نموده است ، بيزاريم » .