تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
وى از شدت اندوه ، از هوش مىرفت و تنها مدت اندكى باقى ماند تا اينكه در غم و اندوه بر حضرت حسين عليه السّلام وفات يافت « 1 » . ( 1 )

حمل سر امام حسين عليه السّلام توسط خولى

ابن سعد ، به تكه‌تكه كردن بدن امام عليه السّلام - كه اسلام آن را تحريم كرده است - توجهى ننمود ، پس از آنكه فرزند مرجانه در اين مورد به وى دستور داده بود . وى ، بلافاصله پس از شهادت امام ، اقدام به فرستادن سر آن حضرت ، به همراه « خولى بن يزيد اصبحى » و « حميد بن مسلم ازدى » نمود ، آن دو ، سر مبارك را به عنوان هديه‌اى نزد فرزند مرجانه بردند ، آن‌گونه كه سر « حضرت يحيى بن زكريا » نزد ستمگرى از ستمگران بنى اسرائيل ، برده شده بود . ( 2 ) آن دو ، به سرعت راه مىپيمودند و به چيزى توجه نداشتند تا اينكه در بخش پايانى شب ، به كوفه رسيدند و در كاخ را بسته يافتند . خولى ، سر امام را برداشت و به سرعت به سوى خانه‌اش شتافت تا مژدهء آن را به همسرش بدهد . وى ، در خانه را به شدّت كوبيد در حالى كه از شدت خستگى و شادمانى فراوان ، به تندى نفس مىكشيد . همسرش ؛ « نوار » دختر « مالك حضرمى » - كه علوى مسلك بود - به سويش خارج شد و به سرعت از او پرسيد : « خبر چيست ؟ ! » . - « ثروت روزگار را آورده‌ام . اين ، سر حسين است كه در خانه همراه تو مىباشد ! » . ( 3 ) آن زن ، نتوانست خوددارى كند ، پس بر او فرياد كشيد : « واى بر تو ! مردم ،
هامش
( 1 ) سير اعلام النبلاء 3 / 283 .