تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
زنان هاشمى تبار كرد و به آنان گفت : « اى دختران عبد المطلب ! با من به سوگوارى بپردازيد و بر حسين گريه كنيد كه به خدا سوگند ! سبط رسول خدا و ريحانه‌اش حسين ، كشته شده است » . ( 1 ) به وى گفتند : « اين مطلب را از كجا دانستى ؟ » . وى در خواب ديدن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را به آنان اطلاع داد « 1 » ، زنان به شيون پرداختند تا آنجا كه مدينه به فغان آمد و روزى پر از سوگوارى همچون آن روز ، شنيده نشد « 2 » . ( 2 ) ام سلمه ، از آن روز ، مجلس عزادارى براى حضرت حسين برپا نمود و مسلمانان به سوى او مىرفتند و او را در آن مصيبت دردناكش تسليت مىگفتند . از جمله كسانى كه براى تسليت گفتن نزد وى آمد ، « شهر بن حوشب » بود كه وى دربارهء آنچه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در فضيلت اهل بيت شنيده بود ، با او به گفتگو پرداخته ، گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به اطاق خواب ما وارد شد ، فاطمه چيزى را براى او آورد و آن را بر زمين نهاد . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به وى فرمود : « حسن و حسين و عموزاده‌ات على را نزد من فراخوان » . هنگامى كه آنان نزد آن حضرت جمع شدند ، گفت : « خداوندا ! اينان افراد خاص من و اهل بيتم مىباشند ، پس پليدى را از آنان دور كن و به حقيقت پاك گردان » « 3 » . ( 3 ) آنگاه ، ام سلمه ، اهل كوفه را لعنت كرد و گفت : « او را كشتند ، خداى عزيز و جليل آنان را بكشد ، او را فريب دادند و خوار ساختند ، خداوند لعنتشان كند « 4 » » .
هامش
( 1 ) شيخ طوسى ، امالى 314 ح 639 ( 2 ) يعقوبى ، تاريخ 2 / 246 . ( 3 ) ابن عساكر ، تاريخ 14 / 141 . ( 4 ) طبرانى ، المعجم الكبير 3 / 114 - 115 .