تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
حضرت ، قطعه‌اى از آنها شد . . . در حالى كه ريزش خون و محنت تشنگى او را سخت رنج داده بود ، پس بر زمين نشست و از شدت درد ، گردنش را حركت مىداد ، در اين وضع بود كه پليد ناپاك ، « مالك بن نسر » ، بر او حمله برد و آن حضرت را دشنام داده با شمشير ، ضربه‌اى بر او زد ، كلاه بلندى كه امام بر سر داشت از اين ضربه ، پر از خون شد . امام نگاهى به وى انداخت و او را نفرين كرد و فرمود : « با دست راستت نخورى و نياشامى و خداوند تو را با ستمكاران محشور سازد » . آنگاه آن كلاه بلند را انداخت و با شب كلاه عمامه بست « 1 » . آن ستمگر به سوى كلاه بلند امام رفت و آن را گرفت كه دستهايش فلج شدند « 2 » . ( 1 )

امام عليه السّلام به همراه ابن رباح

« مسلم بن رباح » ، آخرين فرد از ياران امام بود كه همراه حضرت باقى ماند ، تيرى به صورت مبارك امام اصابت كرد ، آن حضرت بر زمين نشست و آن را كشيد ، خون جارى شد ، امام ديگر توانى نداشت ، پس به ابن رباح فرمود : « دو دست خود را از اين خون ، پر كن » . ابن رباح ، دستهايش را زير آن زخم گرفت و هنگامى كه پر شدند ، امام به وى فرمود : « آن را در دست من بريز » . وى آن را در دست حضرت ريخت و حضرت آن را سوى آسمان بالا برد و خطاب به خداى تعالى گفت : « خداوندا ! انتقام خون فرزند دختر پيامبرت را
هامش
( 1 ) خوارزمى ، مقتل 2 / 35 . ( 2 ) انساب الاشراف 3 / 408 .
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 344 | الشيخ باقر شريف القرشي / سيد حسين محفوظى اهوازى