بيجان بود و شمشيرها با توحشى سنگدلانه وى را قطعهقطعه كرده بود : امام بر او اشك ريخت و با صدايى آهسته كه قطعات قلبش را با آن خارج مىساخت ، فرمود : « خداوند بكشد قومى را كه تو را كشتهاند ، فرزندم ! آنان چه گستاخند بر خداوند و بر شكستن حرمت پيامبر ، پس از تو ، دنيا مباد » « 1 » .
( 1 ) جوانان ، از عموها و عموزادگانش به سويش شتافته خود را بر او انداخته و بر بدن مجروح و از هم دريدهشدهاش ، بوسهها زدند و سوگند ياد نمودند كه بر آن راهى كه او رفته است بروند . امام به آنها دستور داد تا او را به خيمهگاه ببرند .
نوادهء پاك پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حضرت زينب عليها السّلام به سوى جنازهء برادرزادهاش شتافت در حالى كه ساعتى پيش او را با آن شكوه چشمگيرش ديده بود . منظرهء اندوهبارش بر جان امام اثر نهاد و آن حضرت ، شروع به تسليت گفتن وى در آن مصيبت دردناك نمود ، در حالى كه اين گفته را تكرار مىفرمود : « پس از تو ، دنيا مباد » .
( 2 ) على بن الحسين عليه السّلام پيشتاز و رهبر هر بلندهمت شرافتمندى بود كه در ايستادگى در برابر خوارى و ستم در دنياى بلندهمتى و شرف ، در گذشته باشد .
- بدرود ، اى قهرمان اسلام ! - بدرود ، اى افتخار بنى هاشم ! - بدرود ، اى فجر همهء شبها ! ما ، به همراه پدرت با سخنان اندوهبارش ، تو را با غم و اندوه وداع كرده و مىگوييم : « پس از تو ، دنيا مباد » .
هامش
( 1 ) خوارزمى ، مقتل الحسين عليه السّلام 2 / 31 . اللهوف ، 167 ابن اثير ، تاريخ 4 / 74 . نسب قريش ، ص 57 .