( 1 ) على اكبر عليه السّلام با سختى و شدت تمام مىجنگيد تا تعداد كشتگان را به دويست رساند « 1 » ، در حالى كه لشكريان به گفتهء مورخان از شدت تلفات وارد شده بر آنان ، به فغان آمدند كه فرومايهء پليد ، « مرة بن منقذ عبدى » « 2 » گفت :
گناهان عرب ، بر عهدهء من باد اگر پدرش را به سوگ وى ننشانم « 3 » پس ، آن پليد به سوى شبيه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رفت و با نيزه ضربهاى بر پشت او زد و با شمشير ضربهاى ناجوانمردانه بر سر او نواخت كه فرقش شكافت ، او خود را به گردن اسب آويخت به گمان اينكه وى را به اردوگاه پدر مىبرد تا پدر بازهم بر او نظرى بيفكند ، اما اسب او را به اردوگاه دشمنان برد و آنان از هر طرف بر او گرد آمدند و به كشتن او اكتفا ننمودند ، بلكه با شمشيرهايشان وى را قطعهقطعه كردند تا از او به خاطر تلفات سنگينى كه بر آنان وارد كرده بود ، انتقام گيرند على اكبر ، با صداى بلند فرياد زد :
« يا ابا عبد اللّه ! از من به تو سلام باد ! اين جدم رسول خداست كه مرا با جام خود سيراب نمود كه هرگز پس از آن تشنه نخواهم شد ، به تو مىگويد كه جامى براى تو آماده مىباشد » .
( 2 ) هوا ، اين سخنان را به پدر سوگوار اندوهناكش رساند كه قلب و درونش را شكافت و در حالى كه سخت در هم كوبيده و شكسته شده بود ، به سوى وى شتافت و خود را بر او افكنده گونهء خويش را بر گونهاش نهاد در حالى كه او بدنى
هامش
( 1 ) خوارزمى ، مقتل 2 / 31 .
( 2 ) « منقذ » پدر مره از فرماندهان سپاه امام در جنگ جمل بود و در آن واقعه شهيد گشت و پسرش مره ، پس از او پرچم را برداشت و در جنگ شركت نمود و همراه حضرت على در صفين و نهروان شركت نمود و سپس مرتد گشت و از اسلام منحرف شد و به اردوگاه ابن سعد پيوست و در اين جنگ ، زشتترين جنايتها را مرتكب شد كه از جمله آنها كشتن شبيه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله « على اكبر » است .
( 3 ) مقرم ، مقتل حسين ، ص 259 . مقاتل الطالبيين ، ص 115 .