از هم بدرند .
( 1 ) آن جوان ، با افتخار به ميدان جنگ رفت در حالى كه هيچ ترس و هراسى در دل نداشت ، هيبت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، شجاعت امير المؤمنين و دليرى حمزه و بزرگ منشى حسين را با خود داشت . آنگاه در ميان نيزهها و شمشيرهاى دشمنان قرار گرفت در حالى كه با عزّت و تصميم ، در حمايت از دين خدا ، چنين رجز مىخواند :
انا على بن الحسين بن على * نحن و رب البيت اولى بالنبى
تاللّه لا يحكم فينا ابن الدعى « 1 »
« من على فرزند حسين بن على هستم ، سوگند به پروردگار كعبه ! ما به پيامبر اولى هستيم » .
« به خدا ! فرزند آن نابكار بر ما حكومت نخواهد كرد » .
( 2 ) آرى ، به خدا ! تو و پدرت اى افتخار بنى هاشم ، به پيامبر اولى و به مقامش شايستهتر هستيد ؛ زيرا شما نزديكترين مردم و خويشاوندترين آنان به وى مىباشيد ، ولى طمعورزيهاى سياسى كه بر آن قوم غالب شد ، شما را از مقامتان دور ساخت و اين گروه ستمكار را بر شما چيره كرد ، آنان اندامهايتان را پارهپاره نمودند و شما را ريشهكن ساختند تا صحنه براى آنان باقى بماند و به ناحق بر مسلمين حكومت و توطئه نمايند .
( 3 ) على بن الحسين عليه السّلام در رجز خود ، عظمت شجاعت و شدّت بزرگمنشى خود را اعلام نمود و اينكه وى مرگ را بر فرمان بردن از آن نابكار نابكارزاده ، ترجيح مىدهد . . . آنگاه با دشمنان خدا درگير شد ، در حالى كه دلهاى آنان را پر از ترس و هراس ساخته ، شجاعتى ابراز نموده بود كه وصف از بيان آن باز
هامش
( 1 ) ابن اثير ، تاريخ 4 / 74 . انساب الاشراف 3 / 361 - 362 .