ياران امام بودند كه در ميدان نبرد ، شهيد شدند و بدين وسيله ، قوانين جنگى كه در جاهليت و اسلام حاكم بود و كشتن زنان و كودكان را تحريم مىكرد ، زير پا نهاده شدند .
( 1 )
كمك خواستن عروه
« عروة بن قيس » از فرماندهان برجسته در اردوگاه ابن سعد ، از جمله كسانى بود كه عمليات جنگى را اداره مىكردند . وى از ديدن شجاعت ياران امام و زيانهاى فراوانى كه بر لشكر وارد كرده بودند ، دچار سرگردانى شد و از ابن سعد خواست تا تيراندازان و افراد بيشترى را به كمك او بفرستد .
وى گفت : « نمىبينى كه سواران من امروز از دست اين عدهء اندك چه مىكشند ، براى آنان پيادگان و تيراندازان را بفرست . . . » .
( 2 ) ابن سعد ، از شبث بن ربعى خواست كه به كمك وى بشتابد ، اما وى نپذيرفت و گفت : « سبحان اللّه » بزرگ قبيلهء مضر و همهء اهل منطقه را همراه تيراندازان مىفرستى ، آيا غير از من كسى را براى اين كار نيافتهاى ! ! شبث بن ربعى ، در دل ، از شركت در آن نبرد ، خرسند نبود و بارها اين مطلب را بيان نموده مىگفت : « خداوند هرگز به مردم اين سرزمين خير ندهد و آنها را هدايت نكند ، نمىبينيد كه ما با بهترين مردم زمين جنگيديم ، با او جنگيديم همراه خاندان معاويه و فرزند سميهء زناكار ، اين گمراهى است و عجب گمراهى است » .
( 3 ) هنگامى كه ابن سعد ، اين مطلب را از او شنيد ، حصين بن نمير را فراخواند و همراه او افراد مسئول تهيه ساز و برگ و پانصد تيرانداز را فرستاده به آنان دستور