( 1 )
اعتراض حميد بن مسلم
« حميد بن مسلم » ، بر شمر اعتراض نمود و پس از مشاهدهء ترس و هراسى كه بر دختران رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چيره شده بود ، به سوى وى شتافت و به او گفت :
« اين كار به درد تو نمىخورد ، آيا مىخواهى دو خصلت را بر خود فراهم آورى ، با عذاب خدا ، عذاب مىشوى و كودكان و زنان را مىكشى ؟ به خدا ! در كشتن مردان ، رضايت امير تو حاصل است » .
شمر بر او فرياد كشيد : « تو كيستى ؟ » .
حميد بن مسلم ترسيد كه اگر خود را معرفى كند ، از او نزد ابن زياد سخنچينى نمايد ، پس به وى گفت : « به تو خبر نمىدهم كه من كيستم » « 1 » .
آن ستمگر فرومايه همچنان بر ظلم خود اصرار مىورزيد تا به گناهان خود ، جنايات ديگرى را بيفزايد .
( 2 )
سرزنش شبث بن ربعى
« شبث بن ربعى » به سوى وى شتافته او را سرزنش نمود و نهى كرد ، آن مجرم ، با ناخوشايندى از او پذيرفت و روى برگرداند تا بازگردد كه زهير بن قين به همراه ده نفر از يارانش بر او حمله برد و او را مجبور به بازگشت نموده با سربازانش درگير شدند و « ابو عزره ضبابى » را كه از خاندان شمر بود ، به قتل رساندند . در اين هنگام سپاهيان بر سر ياران امام حمله آوردند ، هر كدام از ياران امام كه كشته مىشدند به سبب اندك بودنشان در آنان نمايان مىشد ، ولى هرگاه كسى از ياران ابن سعد كشته مىشد ، به سبب تعداد زيادشان در آنها نمايان نمىگرديد . « 2 »
هامش
( 1 ) البداية و النهاية 8 / 183 .
( 2 ) ابن اثير ، تاريخ 4 / 69 - 70 .