تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
دليرترين مردم كوفه چه كسى است ، از تو نمىگذشتم ؟ » . ( 1 ) حرّ ، حقيقت حال خود را براى وى آشكار ساخت و او را بر تصميم خود آگاه نمود و گفت : « به خدا من خود را ميان بهشت و آتش ، مخيّر مىبينم و چيزى را بر بهشت ترجيح نمىدهم ، هر چند كه قطعه‌قطعه شوم و سوزانده گردم . . . » . ( 2 ) آنگاه افسار اسب خود را به سوى امام ، پيچاند « 1 » ، در حالى كه از شرمسارى و پشيمانى ، سر به زير انداخته بود . هنگامى كه به امام نزديك شد ، صداى خود را بلند كرد و گفت : « خداوندا به سوى تو بازمىگردم ، زيرا دلهاى اولياى تو و فرزند پيامبرت را هراسان ساختم . . . يا ابا عبد اللّه ! من توبه كرده‌ام ، آيا مرا توبه‌اى باشد ؟ » « 2 » . ( 3 ) سپس از اسبش فرود آمد و در حالى كه اشكهايش بر چهره‌اش مىدرخشيد ، در برابر امام ايستاد و با امام سخن گفت و اين گونه به آن حضرت متوسل گشت : « اى فرزند رسول خدا ! خداوند مرا فداى تو سازد ! من آنم كه تو را از بازگشت بازداشتم و تو را به اين مكان آوردم ، ولى به خدايى كه جز او پروردگارى نيست ، گمان نمىكردم كه اين قوم هرگز آنچه را بر آنها عرضه نموده‌اى ، نپذيرند و هرگز با تو به چنين وضعى برسند ، پس با خود گفتم : اهميتى نمىدهم كه در بعضى مسائل از اين قوم اطاعت كنم و آنها فكر نمىكنند كه من از فرمان آنان خارج شده باشم ، ولى آنان بعضى از پيشنهادهايت را مىپذيرند و به خدا ! اگر گمان مىكردم كه آنها را از تو نمىپذيرند ، از تو تخلف
هامش
( 1 ) طبرى ، تاريخ 5 / 427 . كامل 4 / 64 . ( 2 ) صدوق ، امالى ، ص 223 . ابن طاووس ، اللهوف ، ص 160 .
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 232 | الشيخ باقر شريف القرشي / سيد حسين محفوظى اهوازى