نمىكردم و اينك من از آنچه انجام دادهام توبهكننده نزد تو آمدهام تا با جان خود همراه تو باشم و در خدمت تو بميرم ، آيا براى من توبهاى مىبينى ؟ » امام ، به ديدارش شادمان گشت و از او خرسند شد و او را عفو فرمود و به وى گفت : « آرى ، خداوند توبهات را مىپذيرد و تو را مىبخشد » « 1 » .
( 1 ) آنگاه حرّ ، خوابى را كه ديده بود براى امام حكايت كرد و گفت : « سرورم ! ديشب پدرم را در خواب ديدم كه به من مىگفت : اين روزها چه مىكنى ؟ و كجا بودى ؟ به او گفتم : در راه ، مراقب حسين بودم . به من گفت : واى بر تو ! تو را چه باشد با حسين فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله . . . من از تو مىخواهم كه به من اجازهء جنگ دهى تا نخستين كشته در خدمت تو باشم همانگونه كه نخستين شورشكننده بر تو بودم » « 2 » .
( 2 )
سخنرانى حرّ براى سپاهيان
حرّ ، از امام حسين عليه السّلام اجازه خواست تا اهل كوفه را پند دهد و نصيحت كند ، شايد بعضى از آنان از نادرستى خود بازگشته به سوى حق روى آورند . امام به وى اجازه داد و او به سوى آنان رفت و با صداى بلند گفت :
« اى اهل كوفه ! مادرتان به عزايتان بنشيند و گريان گردد ، آيا او را دعوت مىكنيد و وقتى به نزد شما آمد از او مىخواهيد كه خود را تسليم كند در حالى كه ادعا نموديد خودتان را در دفاع از او مىكشيد ، آنگاه بر او تعدّى نمودهايد تا او را بكشيد ، خود را نگهداشته و او را محاصره نموده و از رفتن به سرزمينهاى
هامش
( 1 ) كامل 4 / 64 الدر النظيم ، ص 553 - 554 .
( 2 ) خوارزمى در مقتل حسين ( ع ) ج 2 / 10 .