( 1 )
جنگ
همهء وسايلى كه امام به كار گرفته بود تا صلح را حفظ نمايد و از خونريزى جلوگيرى كند ، به شكست انجاميد و ابن سعد نيز از طولانى شدن وقت ، مىترسيد كه مبادا در صفوف سپاهيانش دودستگى به وجود آيد ، زيرا پيوستن حرّ همراه سى سوار از لشكرش به امام ، او را هراسان ساخته بود ، بنابراين ، آن ستمگر به نزديكى اردوگاه امام ، پيش آمد و تيرى گرفت و آن را به سوى حضرت پرتاب نمود در حالى كه فرياد مىزد : « برايم نزد امير گواهى دهيد كه من نخستين كسى هستم كه به سوى حسين ، تيراندازى نمود » .
( 2 ) ابن سعد ، تيرى را كه با آن جنگ را آغاز نمود ، وسيلهاى براى تقرّب جستن نزد سرورش ، فرزند مرجانه قرار داد و از سپاهيان خواست تا برايش نزد وى گواهى دهند تا به اخلاص و وفاداريش اعتماد كند و شبههها را از خود دور نمايد كه وى براى جنگ با حسين ، تلاش نمىكند .
( 3 ) تيرها از اردوگاه ابن سعد ، پىدرپى به سوى ياران حضرت حسين چون باران ، روان شدند به طورى كه كسى از آنان نماند كه تيرى به وى اصابت ننموده باشد و بدين گونه حجّت صلح كه امام بر آن حرص داشت ، باطل گرديد ، آن حضرت انتظار داشت كه دشمنانش دست به اين تجاوز خيانتكارانه بزنند و هنگامى كه آنان از سوى خود ، جنگ را آغاز نمودند ، بر آن حضرت واجب شد كه از خود دفاع كند ، وجوبى كه شبههاى در آن نبود ، لذا امام روى به يارانش كرد و به آنان اجازهء نبرد داد و فرمود : « اى بزرگواران ! برخيزيد كه اين تيرها فرستادگان اين قوم به سوى شما هستند » .
( 4 ) پيشقراولان حق ، از ياران امام به سوى ميدان نبرد ، پيش رفتند