( 1 )
خطبهء امام عليه السّلام
امام مركب خود را خواست و بر آن سوار شده به سوى اردوگاه ابن سعد رفت ، با آن هيبتى كه شكوه جدّش ، حضرت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را تداعى مىكرد . پس در ميان آنان سخنرانى تاريخى خود را ايراد نمود كه از شيواترين و رساترين نمونههايى بر جاى مانده در ادبيات عرب مىباشد . آن حضرت با صدايى بلند كه بيشتر آنان مىشنيدند ، فرياد زد :
( 2 ) « اى مردم ! گفتارم را بشنويد و عجله نكنيد تا بر اساس حقى كه بر من داريد شما را موعظه كنم و دليل آمدنم نزدتان را بيان نمايم ، كه اگر عذر مرا پذيرفتيد و گفتهام را تصديق نموديد و از خودتان به من انصاف داديد ، به آن خوشبختتر خواهيد شد و شما را بر من راهى نخواهد بود و اگر عذر مرا نپذيرفتيد و به من انصاف نداديد ، پس انديشهء خود و شركايتان را فراهم آوريد تا كارتان بر شما اندوهى نباشد ، سپس در مورد من قضاوت كنيد و مهلتم ندهيد كه سرپرست من خداوندى است كه كتاب را فرو فرستاده و او صالحان را سرپرستى مىكند » « 1 » .
( 3 ) باد ، صداى آن حضرت را به بانوان بزرگوار خاندان نبوت و آزادزنان بيت وحى رساند ، آنان به گريه افتادند و صدايشان برخاست ، آن حضرت ، برادرش حضرت عباس و فرزند خود ، على را به سوى ايشان فرستاد و به آن دو فرمود :
آنان را ساكت كنيد كه به جانم گريه آنان فراوان خواهد بود .
( 4 ) هنگامى كه ساكت شدند ، امام به خطبهء خود ادامه داد ، پس خداى را سپاس گفت و ستايش نمود و بر حضرت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و بر فرشتگان و پيامبران ، درود فرستاد ، در آن خطبه فرمود آنچه را كه بيانش به شمار نيايد و پيش از او و يا
هامش
( 1 ) طبرى ، تاريخ 5 / 424 .