( 1 ) سپس جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را در حالى كه جمعى از يارانش همراه او بودند ، ديدم كه به من مىفرمود اى پسرم ! تو شهيد آل محمد هستى ، اينك اهل آسمانها و اهل عالم برتر ، مژدهء آمدنت را به يكديگر مىدهند ، امشب افطار تو نزد من باشد ، بشتاب و تأخير مكن . اين است آنچه ديدهام ، فرمان ( الهى ) در حال آمدن است و رفتن از اين دنيا نزديك شده « 1 » .
اندوهى عميق بر اهل بيت و يارانش سايه افكند ، آنان به پيش آمدن مصيبت كوبنده و نزديك شدن سفر از اين دنيا ، يقين حاصل نمودند .
( 2 )
پريشانى بانوان وحى
بانوان خاندان وحى ، به شدّت پريشان گشتند ، در آن شب جاويدان در دنياى غمها ، آرام نگرفتند ؛ زيرا امواجى از انديشهها و افكار بر ذهن آنان عارض گشت و آيندهء سرشار از فاجعهها و مصيبتها در برابرشان مجسّم شد كه آيا پس از جدا شدن از حاميانشان - يعنى فرزندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله - بر سر آنان چه خواهد گذشت ، در حالى كه زنها در سرزمين غربت بودند و دشمنان ستمگر ، آنان را در محاصره داشتند ؟ آنها به گريه و زارى پرداختند و به درگاه خداوند دعا كردند كه آنان را از آن محنت جانكاه برهاند .
( 3 ) اما دشمنان اهل بيت ، شب را در شوق ريختن آن خونهاى پاك گذراندند تا نزد فرزند مرجانه تقرب جويند . سواران به فرماندهى « عزرة بن قيس احمسى » « 2 » گرداگرد اردوگاه حضرت حسين عليه السّلام در حركت بودند تا مبادا حضرت از دستشان برود و يا كسى از مردم به اردوگاهش ملحق شود .
هامش
( 1 ) الفتوح 5 / 181 .
( 2 ) البداية و النهاية 8 / 178 .