( 1 )
شادمانى ياران امام عليه السّلام
ياران امام از مژدهء شهادت در خدمت ريحانهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شادمان بودند ، مورخان در مورد آنان سخنانى را نقل كردهاند كه خردها را به شگفتى مىاندازد ؛ مثلا « حبيب بن مظاهر » به سوى يارانش خارج شد در حالى كه مىخنديد و در شادمانى فرو رفته بود . « يزيد بن حصين تميمى » بر او اعتراض كرده مىگويد : « اينك زمان خنديدن نيست ؟ ! » .
( 2 ) « حبيب » با ايمانى عميق به وى پاسخ مىدهد : « كدام جايگاه از اين به شادمانى شايستهتر باشد ؟ ! به خدا ! طولى نمىكشد كه اين ستمكاران با شمشيرهايشان بر ما خواهند تاخت و آنگاه حور عين را در آغوش مىگيريم » « 1 » .
« برير » نيز با « عبد الرحمن انصارى » به شوخى پرداخت ، او از اين كار ، در شگفت شد و به وى گفت : « اينك ، زمان كار بيهوده نيست ! ! » .
( 3 ) « برير » به وى پاسخ داد : « قوم من مىدانند كه نه در پيرى و نه در جوانى ، كار بيهوده را دوست نداشتم ، ولى من به آنچه با آن روبهرو مىشويم شادمان هستم ، به خدا ! ميان ما و حور عين فاصلهاى نيست جز اينكه اينان با شمشيرهايشان بر ما بتازند و دوست دارم كه هم اينك بر ما بتازند » « 2 » .
( 4 ) در خانوادهء شهداى عالم همانند اين ايمان وجود ندارد كه از آتشفشانهاى عظيم يقين و معرفت و نيت راستين و اخلاصى بزرگ منفجر شده است . . . آنان به رستگارى در بهشتهاى جاودانگى همراه با پيامبران و صديقان ، شادمان شدند و يقين داشتند كه به آسودهترين مرگ ، خواهند مرد ، به بزرگترين مرگ در تاريخ بشريّت در همهء نسلها و زمانها .
هامش
( 1 ) كشى ، رجال ، ص 79 شماره 133 .
( 2 ) طبرى ، تاريخ 5 / 423 . البداية و النهاية 8 / 178 .