حضرت ، مصحفى را طلبيد و آن را بر سر خود گذاشت و تضرعكنان روى به خدا كرد و گفت :
( 1 ) « خداوندا ! تو مورد اعتماد من در هر اندوه ، و اميد من در هر سختى هستى ، تو در هر امرى كه بر من نازل شود ، مايهء اطمينان و قدرت من مىباشى ، چه بسيار اندوهى كه قلب در آن سست مىگردد و قدرت در آن اندك مىشود و دوست در آن فرو مىگذارد و دشمن در آن زبان به طعنه مىگشايد ، آن را به درگاه تو عرضه نمودم و از آن به پيشگاهت شكايت بردم - به خاطر رغبت من به تو نه به ديگرى - تو آن را گشايش دادى و آن را دور ساختى و كفايت نمودى ، تو سرپرست هر نعمت و دارندهء هر نيكى و سرانجام هر خواستهاى هستى » « 1 » .
( 2 ) در اين دعا ، عمق ايمان حضرت ديده مىشود كه در همهء كارهاى مهمش به سوى خدا بازمىگردد و به او اخلاص مىيابد ، خداوند سرپرست او و پناهگاهى است كه در هر امر مهمى كه بر او پيش آيد به آن پناه مىبرد .
( 3 )
روشن كردن آتش در خندق
امام در آغاز بامداد ، دستور داد تا در خندقى كه برگرد خيمههاى زنان بود ، آتش بيفروزند تا آنان را از حملهء اسبان حفظ كند و نيز براى اينكه جبهههاى جنگ بر آنها متعدد نشوند و تنها در يك سو ، منحصر گردند .
هامش
( 1 ) ابن عساكر ، تاريخ 14 / 216 . البداية و النهاية 8 / 169 - 170 . ابن اثير ، تاريخ 4 / 60 - 61 .