تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
شهادت دارد لذا بر خود مسلط شد و در حالى كه جامه‌اش بر زمين كشيده مىشد و چشمانش از اشك لبريز گشته بود ، با كلمات بريده‌اى كه قطعات قلبش با آنها خارج مىشدند ، خطاب به برادرش گفت : « چه داغ و چه اندوهى است ! كاش مرگ ، زندگيم را مىگرفت ، اى حسين جان ! اى سرورم ! اى باقيماندهء اهل بيتم ! آيا تسليم شده و از زندگى نااميد شده‌اى ؟ امروز ( گويا ) ، جدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و مادرم فاطمه زهرا و پدرم على و برادرم حسين عليه السّلام در گذشته ، اى باقيماندهء گذشتگان و سرپرست بازماندگان » « 1 » . امام با مهربانى به وى فرمود : « اى خواهرم ! شيطان بردباريت را نابود نسازد » . ( 1 ) حضرت زينب با چهره‌اى كه رنگش دگرگون شده و اندوه شديد قلب مهربان رنجكشيده‌اش را پاره‌پاره كرده بود ، روى به برادر كرد و با درد و رنج به او گفت : « آيا تو خود را به ستم و چيره‌گى مىگيرى كه آن اندوه مرا طولانىتر و قلبم را داغدارتر مىسازد » . ( 2 ) آنگاه كه يقين پيدا كرد كه برادرش كشته مىشود ، نتوانست شكيبايى خود را حفظ كند ، پس گريبان خود را چاك زد و بر چهرهء خود كوبيد و بيهوش بر زمين افتاد « 2 » . ديگر زنان نيز در آن گرفتارى سخت ، با وى شريك شدند ، حضرت ام كلثوم عليها السّلام فرياد كشيد : « اى محمد ! اى على ! اى مادرم ! اى حسينم ! بعد از تو ما تباه شده‌ايم » . ( 3 ) آن منظرهء دردناك بر جان امام اثر كرد و قلب پاكش به اندوه و حسرت
هامش
( 1 ) مقاتل الطالبيين ، ص 111 - 112 . ( 2 ) انساب الاشراف 3 / 393 . المنتظم 5 / 338 . البداية و النهاية 8 / 177 . السيدة زينب و اخبار الزينبيات ، ص 20 - 21 .