و شهادت را به دست نياورد ، همچنانكه گروه ديگرى نيز پاى به فرار نهادند « 1 » و به يارى امام رستگار نشدند .
( 1 )
امام به اشخاص بدهكار رخصت شهادت نداد
طبرانى روايت نموده كه امام دستور داد تا منادى در ميان يارانش ندا دهد :
« شخصى كه دينى بر عهدهاش باشد همراه ما كشته نشود » ، پس مردى از يارانش برخاست و به آن حضرت گفت : « دينى بر عهدهء من است كه همسرم آن را ضامن شده است » .
حضرت عليه السّلام فرمود : « ضمانت يك زن چگونه باشد ؟ » « 2 » .
( 2 ) امام مىخواست شهادت يافتگان همراهش ، انسانهايى پرهيزگار باشند كه ذمّهء آنان از حقوق و اموال مردم خالى باشد ، ولى در اينجا اشكالى وجود دارد ؛ زيرا امام ضمانت زن را در مورد دينى كه بر عهدهء شوهر اوست ، نپذيرفته ، حال آنكه قواعد فقهى بر صحت ضمان زن ، در مورد اموال و غيره و مساواتش با مرد در اين مورد ، اتفاق دارند ، به نظر ما جملهء آخر ، از مطالب جعل شده مىباشد ؛
هامش
( 1 ) حضرت سكينه روايت نموده : شنيدم پدرم را به كسانى كه همراهش بودند مىفرمود :
شما همراه من آمديد چون مىدانستيد كه من به سوى كسانى مىآيم كه از دل و زبان با من بيعت كردهاند و اينك مىبينيد كه شيطان بر آنها چيره شده و ياد خدا را فراموش كردهاند و تصميمى جز كشتن من و كشتن كسانى كه همراه من جهاد مىكنند ، ندارند و مىترسم كه اين را ندانيد و يا بدانيد و از شرم من ، پراكنده نشويد و مكر و فريب نزد ما اهل بيت ، حرام است ، پس هر كس يارى ما را نخواهد ، امشب براى او پوششى است ، پس برود .
سكينه گفت : آنان ، ده نفر و بيست نفر ، پراكنده شدند و جز كمتر از هشتاد نفر ، كسى همراه آن حضرت باقى نماند . اين مطلب در جلد دوّم بغية النبلاء آمده است .
( 2 ) المعجم الكبير 3 / 132 .