گشته است . وى گفت : دوست ندارم او اسير شود و من بعد از او زنده بمانم . امام از اين سخنش دريافت كه دوست دارد فرزندش را رها نمايد ، پس به وى اجازه رفتن داد و فرمود : تو آزاد هستى ، پس براى آزاد نمودن پسرت كوشش كن .
( 1 ) آن قهرمان عظيم ، تصميم راستين خود را براى ملازمت امام و فداكارى در راه آن حضرت را اعلام نمود و گفت : « درّندگان مرا زنده زنده بخورند ، اگر از تو جدا شوم . . . » « 1 » .
آيا اين صادقانهترين تمثال ايمان عميق و فداكارى عظيم در راه امامى نيست كه او را دوست داشتند و نسبت به وى اخلاص يافتند و مرگ را به خاطر وى ناچيز شمردند ؟
( 2 )
گريختن فراس مخزومى
« فراس بن جعدهء مخزومى « خويشاوندى نزديكى با امام داشت ؛ زيرا پدرش جعده ، مادرش ام هانى دختر ابو طالب بود و از جمله كسانى بود كه با حضرت حسين عليه السّلام براى قيام بر امويان در روزگار معاويه ، مكاتبه نموده و به امام در مكه پيوسته ، و در طول اين مدت همراه امام بود تا اينكه به عراق رسيد ، ولى هنگامى كه وى سختى وضع و همدستى لشكريان بر جنگ امام را ديد ، هراسان شد و از جنگ ترسيد و رعب و هراس بر او مستولى گشت ، امام ، پريشانيش را دريافت و به وى اجازهء رفتن داد و او در تاريكى شب ، پاى به فرار نهاد « 2 »
هامش
( 1 ) ابن عساكر ، تاريخ 14 / 182 . تهذيب الكمال 6 / 407 . ترجمه امام حسين ( ع ) از طبقات ابن سعد ، ص 70 .
( 2 ) انساب الاشراف 3 / 388 .