زيرا « بلاذرى » اين خبر را ذكر نموده ، ولى گفتار آن مرد را نقل ننمود كه بر من دينى است و همسرم آن را ضامن گرديده است .
( 1 )
امام عليه السّلام از مرگ خود سخن مىگويد
امام به خيمهاش آمد و شروع به وارسى شمشير خود و آماده كردن آن نمود ، در حالى كه مىگفت :
يا دهر اف لك من خليل * كم لك بالاشراق و الاصيل
من صاحب و طالب قتيل * و الدهر لا يقنع بالبديل
و انما الامر الى الجليل * و كل حى سالك سبيل
« اى روزگار ! واى بر تو كه چه دوستى هستى ! و در بامداد و شامگاه چه بسيار است براى تو » .
« از دوستان و طالبانت كه كشته مىشوند و روزگار ، كسى را به عوض نمىپذيرد » .
« همانا كار به پروردگار بزرگ وابسته است و هر زندهاى ، راهى را در پيش مىگيرد » .
( 2 ) امام با اين ابيات ، از مرگ شخص شريفش سخن گفته ، در حالى كه امام زين العابدين عليه السّلام و حضرت زينب عليها السّلام در خيمه بودند . امام زين العابدين عليه السّلام هنگامى كه سخن پدرش را شنيد ، دانست كه چه مىخواهد ، پس بغض گلويش را گرفت و خاموش ماند و - بنا به آنچه مىگويد - دانست كه بلا نازل شده است ، ولى بانوى بنى هاشم ، هنگامى كه اين ابيات را شنيد با پريشانى دانست كه پارهء تنش و باقيماندهء خاندانش ، به سوى مرگ عازم است و تصميم بر