( 1 )
اماننامهء شمر براى برادران حضرت عباس
پليد پيسى گرفته ، « شمر بن ذى الجوشن » گمان كرد كه برادران حضرت حسين عليه السّلام را به دورى گزيدن از يارى برادرشان قانع مىكند ، پس از عبيد اللّه بن زياد براى آنان اماننامهاى گرفت و به سرعت پيش آمد تا در برابر آنان ايستاد و فرياد زد : « كجايند فرزندان خواهرمان ، عباس و برادرانش ؟ » .
آن جوانمردان همچون شيران به سويش شتافتند و به او گفتند : « چه مىخواهى اى فرزند ذى الجوشن ؟ ! » .
- براى شما اماننامهاى دارم .
( 2 ) آنان خشمگينانه بر او فرياد كشيدند و گفتند : « خداوند تو و اماننامهات را لعنت كند ! آيا ما را امان مىدهى در حالى كه فرزند دخت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله امانى ندارد ؟ ! » « 1 » .
آن گناهكار ، ناكام بازگشت ، در حالى كه گمان كرده بود برادران امام از نوع ياران مسخشدهء او هستند و نمىدانست كه آنان از افراد بىهمتاى دنيا بودند كه كرامت انسانيت را شكل بخشيدند و براى انسان ، افتخار و شكوه آفريدند .
( 3 )
جلوگيرى از مددرسانى
ابن سعد ، حضرت امام حسين عليه السّلام را مورد محاصره قرار داد و از همه طرف او را احاطه نمود تا مبادا از خارج ، مددى به وى برسد ، او اين كار را چنان شديد انجام داد كه غير ممكن بود كسى به اردوگاه امام ملحق شود يا به آنان يارى برساند .
هامش
( 1 ) انساب الاشراف 3 / 391 .