قضا و قدر كجا باشد » .
( 1 ) همهء آيينها و مذاهب ، منع كردن آب از كودكان و زنان را اجازه نمىدهند ، خصوصا شريعت اسلامى كه همهء مردم را در آب و چراگاه ، شريك قرار داده و آب نوشيدن از نهرهاى تملك گشته را جايز شمرده هر چند كه صاحبان آنها اجازه نداده باشند . و نيز سر بريدن حيوان زبان بسته را اگر تشنه باشد ، بسيار مكروه دانسته است ، ولى سپاه امويان اعتنايى به اين امر ننمود و هر آنچه شرايع و اديان حرام دانستهاند ، مباح شمرد .
( 2 ) آن جفاكاران عمل نيكوكارانهء امام را در حق پيشقراولان سپاهشان ناديده گرفتند ؛ آن گروهى كه از هزار سوار به فرماندهى حر تشكيل مىشد و براى دستگيرى امام و محاصرهء وى در صحرا بودند و تشنگى بر آنها دست يافته بود و نزديك به مرگ بودند ، آن حضرت مىتوانست آنان را با تشنگى نابود كند ، ولى مروّت و رحمت آن حضرت نپذيرفت كه با آنان به سنگدلى عمل كند ، پس به جوانانش دستور داد كه به همراه وى به آنان آب بدهند ، همهء آنان را آب داد و حتى دستور داد تا اسبانشان را نيز آب بدهند با وجود آنكه آن حضرت در وسط آن صحراى سوزان ، خود به آب احتياج داشت ، ولى آن نابكاران ، اين مساعدت حضرت را ارج ننهادند و او را از آب ، محروم ساختند و تمامى بانوان اهل بيت و نوادگان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را كه همراهش بودند ، از آب محروم نمودند .
( 3 )
سرشتهاى پست
آن مسخشدگان از اينكه بر آب فرات مستولى شده و ريحانهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را از آن منع كرده بودند ، افتخار و مباهات مىكردند از آن جمله :