كشته شد ، از او جدا نشدم و همه سخنش را شنيدم ولى از او نشنيدم آنچه را مردم در مورد آن سخن مىگويند كه دستش را در دست يزيد بگذارد و نه اينكه به مرزى از مرزها برود ، نه در مدينه ، نه در مكه ، نه در عراق و نه در لشكرش تا هنگامى كه كشته شد ، آرى ، شنيدم او را كه مىگفت : مرا بگذاريد كه به اين زمين پهناور بروم تا ببينم مردم چه خواهند كرد » « 1 » .
( 1 ) « شيخ محمد خضرى » نيز درستى اين نامه را رد كرده و گفته است : « صحيح نيست كه بر آنها پيشنهاد كرد كه دستش را در دست يزيد بگذارد ، بلكه به آنها پيشنهاد نمود كه بگذارند او را تا به جايى كه از آن خارج شده بود ، بازگردد » « 2 » .
ابن سعد ، اين نامه را ساخت تا از گناه نبرد ، رهايى يابد و از كشتن ريحانهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در امان باشد و اگر امام ، چنين چيزى را مىگفت ، سپاه ابن زياد پراكنده مىگشت و همه چيز به پايان مىرسيد . . . . امام از همان آغاز كار ، خاضع شدن در برابر گروه جنايتكاران را نپذيرفت و در برابر طوفانها پايدارى نمود و در همهء موضعگيريهاى جاويدانش ، بزرگمنشى و عزت نفس و صلابت ارادهاش را نمايان ساخت .
( 2 )
شمر ، تلاش در راه صلح را به تباهى مىكشاند
هنگامى كه نامهء ابن سعد به فرزند مرجانه رسيد ، نظرش را پسنديد و آن را راه حلّى براى مشكل و وسيلهاى براى اتحاد كلمه دانست ، او را از جنگ ، بر كنار داشته بود ، پس با شگفتى چنين بر زبان آورد : « اين نامه يك اندرزگوى دلسوزى است » .
هامش
( 1 ) مرآة الزمان فى تواريخ الاعيان ، ص 20 .
( 2 ) تاريخ الامة الاسلامية : 1 / 515 .