تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
( 1 )

لعن هارون الرشيد بر عمر سعد

هارون رشيد ، عمر بن سعد را لعنت كرد و به الحاد وى و خارج شدنش از دين ، حكم كرد و اين جريان در قصه‌اى جالب بوده ، كه اشاره به آن خالى از فايده نخواهد بود و ما آن را براى خوانندگان بيان مىكنيم . راويان مىگويند : اسحاق بن ابراهيم را دست بسته نزد هارون رشيد آوردند ، به اتهام اينكه وى از ملحدان مىباشد . اسحاق به او گفت : « اى امير مؤمنين ! من به خداوند و به همهء فرستادگان و پيامبرانش ايمان دارم و اين گناه من نيست ، بلكه گناه ديگرى دارم ؟ » . رشيد ، در شگفت شد و به او گفت : آن چيست ؟ وفادارى و دوستى نسبت به شما اهل بيت ، آيا كسى كه به دوستى شما عقيده دارد و آن را بر خود واجب مىداند ، محكوم به الحاد مىشود ؟ ( 2 ) رشيد لبخندى زد و دستور داد تا پوست مخصوص اعدام و شمشير ، از او برداشته شود . اسحاق به سخن پرداخت و به وى گفت : اى امير مؤمنين ! نظر تو دربارهء عمر بن سعد ، قاتل حسين چيست كه مىگويد :
ان اللّه خالق جنّة * و نار و تعذيب و غل يدين
« مىگويند : خداوند بهشتى را آفريده است و آتشى و شكنجه‌اى و دست بند زدنى را » . ( 3 ) رشيد ، سر به زير افكند و مدتى طولانى به انديشه فرو رفت ، سپس گفت : « خداوند ، عمر بن سعد را لعنت كند كه او را به پروردگار ، عقيده‌اى نبود و به زنده