( 1 )
لعن هارون الرشيد بر عمر سعد
هارون رشيد ، عمر بن سعد را لعنت كرد و به الحاد وى و خارج شدنش از دين ، حكم كرد و اين جريان در قصهاى جالب بوده ، كه اشاره به آن خالى از فايده نخواهد بود و ما آن را براى خوانندگان بيان مىكنيم .
راويان مىگويند : اسحاق بن ابراهيم را دست بسته نزد هارون رشيد آوردند ، به اتهام اينكه وى از ملحدان مىباشد .
اسحاق به او گفت : « اى امير مؤمنين ! من به خداوند و به همهء فرستادگان و پيامبرانش ايمان دارم و اين گناه من نيست ، بلكه گناه ديگرى دارم ؟ » .
رشيد ، در شگفت شد و به او گفت : آن چيست ؟
وفادارى و دوستى نسبت به شما اهل بيت ، آيا كسى كه به دوستى شما عقيده دارد و آن را بر خود واجب مىداند ، محكوم به الحاد مىشود ؟
( 2 ) رشيد لبخندى زد و دستور داد تا پوست مخصوص اعدام و شمشير ، از او برداشته شود .
اسحاق به سخن پرداخت و به وى گفت :
اى امير مؤمنين ! نظر تو دربارهء عمر بن سعد ، قاتل حسين چيست كه مىگويد :
ان اللّه خالق جنّة * و نار و تعذيب و غل يدين
« مىگويند : خداوند بهشتى را آفريده است و آتشى و شكنجهاى و دست بند زدنى را » .
( 3 ) رشيد ، سر به زير افكند و مدتى طولانى به انديشه فرو رفت ، سپس گفت :
« خداوند ، عمر بن سعد را لعنت كند كه او را به پروردگار ، عقيدهاى نبود و به زنده