( 1 ) هنگامى كه خبر مستولى شدن سپاه ابن زياد بر امام حسين عليه السّلام و محاصرهء آن حضرت در كربلا منتشر گرديد ، ترس و وحشت فراوانى در همهء محافل كوفه حكمفرما شد و تودههاى مردم در زير فشار هولناك قدرت شمشيرها و نيزهها تخدير شدند ؛ زيرا ابن زياد ، رعب و وحشت را گسترانيده حكومت نظامى را در همهء مناطق كوفه اعلام كرد و به مجرد گمان و تهمت ، حكم مرگ و اعدام افراد را صادر مىكرد ، در نتيجه مردم از خود اختيارى نداشتند .
( 2 ) فرزند مرجانه ، وقتى كه بر فرزند فاتح مكه و در هم شكنندهء بتهاى قريش دست يافته بود ، خواستههاى خود و رؤياهايش را محقق مىديد ، تا با كشتن وى ، نزد نوهء ابو سفيان - همان رهبر احزاب مخالف اسلام - تقرب جويد و از اين كار ، وسيلهاى براى استحكام نسبت چسباندهشدهء خود به بنى اميه را بيابد كه « ابو مريم » ميخانهدار به آن گواهى داده بود « 1 » .
( 3 ) فرزند مرجانه ، تمام اوقات خود را صرف آمادهسازى براى جنگ و به كارگيرى وسايل مختلف براى چيره شدن بر جريان حوادث نمود ، در حالى كه بزرگان و اشرافى كه وجدانهاى خود را به وى فروخته بودند ، در اطرافش گرد آمده بودند تا برنامههاى خطرناكى براى عمليات جنگى فراهم آورند .
هامش
( 1 ) روزى « معاويه » . . . در حضور مردم به « ابو مريم سلولى » گفت : به چه شهادت مىدهى ؟
گفت : شهادت مىدهم كه ابو سفيان نزد من آمد و از من زن بدكارهاى را طلب كرد ، به او گفتم : به جز « سميه » كسى نزد من نيست ، گفت : او را بياور ، اگر چه كثيف و آلوده است ، من آن زن را آوردم . . . ! آنگاه معاويه ، زياد را برادر خويش و فرزند پدرش ابو سفيان ناميد .
( النصائح الكافيه لمن يتولى معاويه ، ص 81 ) .