نيست ، يا براى دنيا ، به خدا اين نخواهد بود تا اينكه در آن با تو شريك شوم .
- تو شريك من در آن هستى ؟
- مصر و نواحى آن را به نام من بنويس .
- هر چه مىخواهى براى تو باشد .
( 1 ) پس ولايت مصر را به نام او نوشت و آن را بهاى پيوستن وى به او قرار داد « 1 » تا با وصى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مبارزه كند . و بدين ترتيب ، دل يكى از زيركان عرب و شيخى از شيوخ قريش را به دست آورد ، فردى كه احوال مردم را مطالعه كرده و دانسته بود كه چگونه بر حوادث ، چيره گردد .
( 2 )
بازگرداندن جرير
هنگامى كه كار معاويه سامان گرفت و وضعيت او محكم گشت ، « جرير » را بازگرداند و همراه او نامهاى براى امام فرستاد كه در آن مسئوليت ريختن خون عثمان را به گردن آن حضرت انداخت و ايشان را از اتفاق مردم شام بر جنگ با آن حضرت در صورتى كه قاتلان عثمان را تحويل ندهد و امر خلافت را به شورايى ميان مسلمين واگذار نكند ، آگاه كرد .
( 3 ) جرير ، به سوى كوفه رفت و امام را از امتناع معاويه با خبر ساخت و اهميت موضوع اهل شام را براى امام بازگفت .
امام ، تصميم گرفت كه بار ديگر حجت را بر او اقامه نمايد و لذا سفراى ديگرى را نزد وى فرستاد تا او را به طاعت و وارد شدن به آنچه مسلمين به آن وارد شدند ، دعوت نمايند ، ولى اين كار نتيجهاى نداشت ؛ زيرا معاويه هنگامى
هامش
( 1 ) عقد الفريد 4 / 345 .