دنياى وى سهمى به دست آورد .
( 1 ) عمرو ، به پسرش عبد اللّه گفت : تو مرا به چيزى دستور دادى كه در دين من برايم خيرى باشد . و به پسرش محمد گفت : و تو مرا به آنچه خير دنيايم باشد ، دستور دادهاى ، پس آن شب را در اين انديشه بيدار ماند كه آيا به على ملحق شود و فردى همچون ديگر مسلمين گردد كه براى او باشد آنچه براى آنهاست و بر عهدهء او قرار گيرد آنچه بر عهدهء آنان قرار مىگيرد بدون اينكه چيزى از دنيايش را به دست آورد ، ولى امر آخرتش را تضمين مىكند ، يا اينكه همراه معاويه باشد و آنچه را كه از ثروت فراوان دنيا انتظار دارد ، به دست آورد ، در حالى كه ولايت مصر را فراموش نكرده و پيوسته در دل به ياد آن ، آه و ناله داشت و از او در آن شب ، شعرى نقل شده است كه از جدال نفسانى وى در آن شب حكايت دارد .
( 2 ) هنوز صبح ندميده بود كه وى دنيا را بر آخرت ترجيح داد و تصميم گرفت به معاويه ملحق شود ، پس به سوى دمشق حركت كرد در حالى كه دو پسرش همراه وى بودند و هنگامى كه به آنجا رسيد ، در برابر مردم شام ، همچون زنان ، گريستن آغاز كرد و گفت : « آه بر عثمان ! من براى حيا و دين ، سوگوارى مىكنم ! » « 1 » .
( 3 ) اى ابن عاص ! خداوند تو را بكشد ، آيا تو بر عثمان مىگريى ، در حالى كه تو دلها را بر او پر از كينه ساختى و دشمنيها بر او افروختى و تو حتى با چوپان كه روبهرو مىشدى و او را بر عليه وى تحريك مىكردى تا اينكه خونش ريخته شد .
هامش
( 1 ) ابن اثير ، تاريخ 3 / 274 .