نمودند كه حضرت حسن عليه السّلام با معاويه صلح كرده است ، هنگامى كه سپاهيان ، اين مطلب را شنيدند ، دست به آشوب زدند و اختلاف يافتند و به سوى وسايل زندگى امام شتافتند و آنها را غارت نمودند ؛ بر آن حضرت تعدى نموده با خنجر ضربهاى به ران وى زدند .
( 1 ) هنگامى كه دار و دستهء فرزند زياد ميان سپاهيان مسلم شايع كردند كه لشكر اهل شام به سوى آنان حركت كرده است و شما خودتان را در معرض انتقام و عذاب قرار مىدهيد ، اين را كه شنيدند ، روحيههايشان در هم شكسته شد و پاى به فرار گذاشتند و فرزند عقيل تنها ماند بدون اينكه كسى همراهش باشد كه راه را به وى نشان دهد .
( 2 ) اينها برخى از مظاهر زندگى اجتماعى در كوفه بود كه انحطاط آن اجتماع و فروپاشيدگى آن را در برابر حوادث نشان مىدهد ؛ زيرا نه ارادهء محكمى داشتند و نه بينش اجتماعى اصيلى ، بدين سبب ، براى خود بدبختى به بار آوردند و سرنوشت خود را فنا ساختند و همهء حقوق خود را ناديده گرفتند و راه را براى فرزند ستمگر مرجانه ، گشودند تا بر سر آنها حكومت كند و رگبارى از عذاب دردناك را بر سر آنان فرو ريزد .
( 3 )
زندگى اقتصادى
زندگى اقتصادى در كوفه ، حالتى نامتوازن داشت ، طبقهء اشرافى وجود داشت كه غرق در ثروت فراوان بود از آن جهت كه دولت اموى در روزگار عثمان و معاويه بخششها و امتيازات خاصى به افراد آن طبقه واگذار كرد كه به زيان ضعفا و محرومان ، صاحب ثروت گرديدند ، از آن جملهاند :