كرد « 1 » كه داوود بن على ، زيد را نصيحت نمود كه فريب مردم كوفه را نخورد و به وى گفت :
( 1 ) « اى پسر عمو ! اين افراد تو را به خودشان مىفريبند ، آيا پيش از تو ، آنكه از تو بر آنها گرامىتر بود ، - جدّ تو على بن أبي طالب - را فريب ندادند تا اينكه كشته شد ؟ و پس از او حسن را كه با وى بيعت كردند و سپس بر او برخاستند و ردايش را از گردنش برداشتند و خيمهاش را غارت كردند و او را زخمى نمودند ؟ آيا آنها جد تو حسين را خارج ننمودند و براى وى قوىترين سوگندها را نگفتند و سپس او را واگذاشتند و تسليم نمودند و به اين هم قناعت نكردند بلكه او را كشتند » « 2 » .
آنها بيعتى را در پى بيعتى ديگر مىشكستند .
( 2 ) « اعشى همدان » كه شاعر قيام محمد بن اشعث بر ضد حجاج بود ، اهل كوفه را نفرين مىكند و مىگويد :
ابى اللّه إلا أن يتمم نوره * و يطفئ نور الفاسقين فيخمدا
و ينزل ذلا بالعراق و اهله * لما نقضوا العهد الوثيق المؤكدا
و ما احدثوا من بدعة و عظيمة * من القول لم تصعد الى اللّه مصعدا
و ما نكثوا من بيعة بعد بيعة * ذا ضمنوها اليوم خاسوا بها غدا « 3 »
« خداوند جز اتمام نورش را نمىپذيرد و نور فاسقان را خاموش مىگرداند و آن نور خاموش مىشود » .
« و بر عراق و مردمش ، به خاطر شكستن عهد موثق مؤكد ، ذلّت فرود
هامش
( 1 - 2 ) طبرى تاريخ 6 / 167 - 168 .
( 3 ) طبرى ، تاريخ 6 / 376 .