« اگر بگويند به آنها مىگويم دروغ گفتهايد و اگر خارج شوند ، ابزار جنگيم را براى آنها مىپوشم » .
( 1 ) وى قيام و تمسخرش را بر عليه مختار و يارانش با همان وزنى كه قصيدهء قبلىاش را سروده بود ، فرو مىريزد و طبيعى است كه اين تناقض در زندگى آنان ناشى از پريشانى روانى و عدم تعادل در رفتار بود .
( 2 ) و از عجايب آن تناقض اين بود كه برخى از آنها در سادهترين مسائل ، پرهيزكارى مىنمودند ولى از دست زدن به عظيمترين گناهان ، خوددارى نمىكردند ؛ مثلا مردى از اهل كوفه ، نزد « عبد اللّه بن عمر » آمد تا از او دربارهء خون پشهاى كه بر روى لباس باشد بپرسد كه آيا پاك است يا نجس ؟ ! فرزند عمر به وى گفت : تو اهل كجايى ؟
- اهل عراق هستم .
فرزند عمر تعجب كرد و گفت : اين را نگاه كنيد كه از من دربارهء خون پشه مىپرسد ! در حالى كه اينان ، فرزند دخت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را كشتند ، من از آن حضرت شنيدم كه دربارهء وى و برادرش مىفرمود « اينها ، دو گل من در دنيا هستند » « 1 » .
( 3 ) بعضى از افراد ، علّت اين پريشانى را به شرايط سخت سياسى كه بر آنها گذشت ، مرتبط مىدانند ، زيرا حكومت اموى با آنان به منتها درجهء قساوت و شدت ، برخورد كرد و بىرحمترين و خشنترين واليان را همچون « مطهرة بن شعبه » و « زياد بن سميّه » بر سر آنان گماشت ، كه زندگى سياسى را تنگ و مشكل ساخت ، اين تناقض در رفتار ، از آن ناشى گرديد .
هامش
( 1 ) الأدب المفرد ، ص 14 . حلية الأولياء 5 / 71 .