تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
( 1 ) هنگامى كه مسلم صداى سم اسبان و فرياد مردان را شنيد ، دانست كه به سوى او آمده‌اند ، پس به سوى اسب خويش رفت و آن را زين و افسار نموده ، زره خويش را بر آن نهاد ، شمشير خود را بست و روى به آن بانوى بزرگوار كرد و از ميهمان‌نوازىاش سپاسگزارى كرد و به او خبر داد كه آنچه به وى رسيده از جانب فرزند ستمكار فرومايه‌اش مىباشد ، آنگاه به وى گفت : « خداوند تو را رحمت كند و از سوى من ، جزاى خير دهد . . . بدان كه از جانب پسرت ، به سوى من آمده‌اند . . . » « 1 » . ( 2 ) سپاهيان بر خانه يورش بردند و او بر آنان تاخت و با شمشير بر آنها ضربه زد ، آنها پاى به فرار گذاشتند ، سپس باز به سوى او آمدند ، وى آنها را از خانه بيرون كرد و در خيابان ، در حالى كه شمشير خود را كشيده بود و در دل خود ترس و رعبى نداشت ، به سوى آنان رفت و سرهايشان را با شمشير خود درو مىكرد ، آنچنان شجاعت و قهرمانى نادرى نشان داد كه تاريخ در همهء عمليات جنگى ، نظير آن را نديده بود . وى با آنان نبرد مىكرد ، در حالى كه اين رجز را بر زبان مىآورد :
هو الموت فاصنع و يك ما انت صانع * فأنت بكأس الموت لا شك جارع فصبرا لامر اللّه جلّ جلاله * فحكم قضاء اللّه فى الخلق ذايع « 2 »
« اين مرگ است ، واى بر تو ! هر چه خواهى كن ، كه تو بدون شك ، جام مرگ را سر خواهى كشيد » . « پس در برابر فرمان خداوند جليل شكيبا باش ؛ زيرا خواست خدا در ميان
هامش
( 1 ) الفتوح 5 / 92 - 93 . ( 2 ) ابن شهراشوب ، مناقب 4 / 93 .