« هر انسان روزى گرفتار شر خواهد شد ، اما من مىترسم كه تكذيب شوم و يا فريفته گردم » .
( 1 ) اى فرزند عقيل ! تو سرور آزادگان بودى ؛ زيرا پرچم عزّت و كرامت را افراشتى و شعار آزادگى و بزرگمنشى سر دادى و دشمنان تو ، حقيرند ؛ زيرا آنها بردگانى هستند كه خوارى و فرومايگى را پذيرفتهاند . . .
( 2 ) « دكتر يوسف خليف » ، اين رجز را چنين تحليل كرده و گفته است : « از جهت روانى ، رجز است كه كاملا صادق بوده و امواج نفسانى كه در جان شاعر موج مىزد ، به دقت تعبير نموده است ، آنگاه كه در تنگناى سختى قرار دارد ؛ زيرا وى پيش از هر چيز ديگرى ، تصميم گرفته بود كه آزادمنشى خود را حفظ كند حتى اگر اين امر به كشته شدنش بينجامد ، او به صراحت و با صداقت اعلام مىكند كه مرگ ، چيزى ناخواستنى است و همانند مغالطهكاران ديگر نمىگويد كه مرگ چيزى دلپسند است ، بلكه صادقانه ، از آنچه در دل دارد ، سخن مىگويد كه مرگ چيزى است كه خوش نمىدارد ، ولى از آن نمىگريزد ما دام كه تصميم دارد آزادگيش را حفظ كند ، سپس مىكوشد تا هيجان خود را آرام سازد و اين موج بلند هولناك را در جان خود ، تحت تسلّط خود در آورد ، بدون اينكه آن را در جريانهايى از هول و هراس بيندازد ، پس با خويشتن سخن مىگويد كه دنيا در حال دگرگونى است و هر كسى ناچار است با آنچه او را خوشايند نيست ، روبهرو شود ، او اين گفتگوى با خويشتن را به صورتى فنى و دلانگيز ارائه مىكند » .
( 3 ) او مىافزايد : « وى زندگى را دوست دارد ، ولى بر آزادگى نيز حريص است كه خود را در ترديد قرار داده است ؛ زيرا هراس دارد و بلكه مىترسد كه مبادا دشمنانش به وى دروغ بگويند و يا اينكه او را فريب دهند
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 498
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص٤٩٨