به خانهام وارد مىشود ، پس گردنش را بزن ، ولى مسلم خوددارى نمود كه او را بىخبرانه بكشد ، پسر زياد ، هانى را دستگير كرد و مأموران خود را براى دستگيرى مسلم فرستاد ، مسلم با آنها جنگيد تا آنجا كه از مقاومت ناتوان شد و در دست آنان اسير گشت .
( 1 ) ولى ، اين مطلبى را كه اين دو نوشتهاند ، هيچيك از مورخان ذكر نكردهاند و تفصيل حادثه به همانگونه است كه ذكر نموديم ، هر سخنى غير از آن ، از سخنان سستى است كه از تحقيق ضعيف ، ناشى مىشود .
( 2 )
سخنرانى فرزند زياد
هنگامى كه آن ستمگر ، از شكست قيام مسلم و فروپاشى نيروهاى مسلحش مطمئن شد ، دستور داد تا مردم را در مسجد جمع كنند .
گروههاى مردم در حالى كه ترس و هراس بر آنان سايه افكنده بود ، به سوى وى آمدند و طاغوت ، در حالى كه رعد و برق مىكرد و تهديد و وعيد داشت پيش آمده ، و بالاى منبر رفت و گفت :
( 3 ) « اى مردم ! مسلم بن عقيل به اين سرزمين آمد و عناد كرد و تفرقه ايجاد نمود ، هر كس كه مسلم را در خانهاش بيابيم ، خونش مباح خواهد بود . . .
و هر كس او را بياورد ديهاش براى او خواهد بود ، اى بندگان خدا ! از خدا پروا كنيد و طاعت و بيعت خود را به جاى آوريد و راهى بر خود مگشاييد ، هر كس مسلم را براى من بياورد ، ده هزار درهم برايش خواهد بود و جايگاه بلندى نزد يزيد بن معاويه دارد و در هر روز ، يك خواستهاش ، انجام خواهد شد » « 1 » .
هامش
( 1 ) الفتوح 5 / 90 .